ملك العلماء مولانا عبد العلى محمّد - قدّس سرّه - به تحصيل كمالات پرداخته ؛ بعد چندى به خدمت افتاى داير و ساير ترچناپلى من توابع مدراس مأمور گرديد . حسن اخلاق عامّه داشت و در فنّ طبابت مهارت تامّه . صاحب طبع تيز بوده و كلامش دردانگيز . آخر كار در سنهء عشرين و مأتين و ألف وفات يافته . از اشعار اوست :
بسكه لبريز « أنا الحق » بود انديشهء ما * خون منصور تراود ز رگ و ريشهء ما
* * *
دل ته خاك مىطپد ، همنفسان خداى را * تا به مزارم آوريد آن مه دلرباى را
جلوهگه سهىقدان محشر فتنهها شود * چون تو به جلوه آورى قامت فتنه زاى را
* * *
شكست رنگ گل ارغوان ز رشك رخت * صبا به روى تو چون گوشهء نقاب شكست
* * *
به سبزهء ذقنش رفته دل ، خداحافظ ! * شب است تيره و ره تنگ و چاره در پيش است
* * *
خواهم كه ساقى پيش من جام مى ناب آورد * ز آن پيش كاين صبح اجل در ديدهام خواب آورد
* * *
جگر من به سيخ آه برشت * سينه دوكّانچهء كبابى شد
* * *
تا سر تربت من گر بزنى گامى چند * عوض فاتحه ياد آر به دشنامى چند