مناز اى مدّعى گر يكدو گامت پايه برتر شد * كه محنتخانهء ما هم درى بر آسمان دارد
اواخر مائة عاشر سر راه عقبى گرفت . از كلام اوست :
نكند زلف تو ، كآن راست صد هزار شگفت * به هر شكست دلم را هزار بار شكست
* * *
خراب توست جهان ، بر بلا منه تهمت * كه فتنههاى چنين از بلا نمىآيد
[ 126 ] [ مفاخر حسين ثاقب سهرندى ]
آشفتهء ادابندى ، مفاخر حسين ثاقب سهرندى كه به ذكاوت طبع و رسايى فكر اتّصاف داشت ، كلامش به فصاحت همراز است و اشعارش به لطافت دمساز ، و اواخر مائة حادى عشر رهگراى عالم بقا گشته . اين چند بيت از اوست :
نيست پيدا سعى ما از عشق دامنگير ما * كم بود آواز پا در نالهء زنجير ما
* * *
ز بسكه طاعت آلوده با گناه كنيم * به سجده همچو نگين نامه را سياه كنيم
* * *
چشم بىرحم و نگه بر سر يغما دارى * مىتوان يافت كه كارى به دل ما دارى
[ 127 ] [ مير محمّد افضل ثابت اللهآبادى ]
جلوهافروز بزم سخن ايجادى ، مير محمّد افضل ثابت اللهآبادى كه برادرزادهء همّت خان