زنده كردى نام مجنون را به عشق و عاشقى * از ديار هند ، قدرت ! چون تو مردى برنخاست
* * *
از خاك مزارم شده صد شعله فروزان * اين مژده ته خاك نهانى شررى داشت
* * *
تو آشيان خود ، اى عندليب ! چون بستى * به گلشنى كه گلى گوش بر نواى تو نيست
* * *
قدرت ! چسان نصيب تو آسودگى شود * يك جان و صد هزار بلا در قفاى اوست
* * *
از قيام تو قيامت به زمين بر پا شد * جلوهء محشر و اندام خرام تو يكى است
به سر بام برآيى چو به اين حسن و جمال * رونق مطلع مهر و لب بام تو يكى است
* * *
دود حسرت ز دل خويش برآورد رقيب * من گرفتم چو از آن لب نى قليان گستاخ
* * *
كسى ز دست غمت دل كجا نگه دارد ؟ * غمت بلاست ، خدا از بلا نگه دارد
* * *
دل ستمزده از وصل يار مىنالد * چو بلبلى كه به فصل بهار مىنالد
* * *
بر باد مكن وفاى ديرين * من خاك شدم غبار تا چند
* * *
تو را گذر چو سحرگه سوى چمن افتاد * شرر ز رشك تو گل را به پيرهن افتاد
* * *