شود از بهر قتلم چون علم تيغ جفاى او * تظلّم را بهانه سازم و افتم به پاى او
[ 114 ] [ تقى اوحدى بليانى اصفهانى ]
يكّهتاز عرصهء خوشبيانى ، تقى اوحدى بليانى ، كه ولادتش در اصفهان رو داده و در كاشان سكونت داشت ، از وطن مألوف وارد نزهتكدهء هند گشته و در عهد فرمانروايى جهانگيرى و شاهجهانى به خوشوقتى به سر مىبرد . صاحب طبع موزون و خوشفكر بوده و از تصانيف خود سرمهء سليمانى در لغت فارسى و تذكرة الشّعرايى ضخيم و ديوانى گذاشته ، و در سنهء اوسط مائة حادى عشر رخت اقامت از اين جهان برداشته . اين چند بيت از كلامش اختيار افتاد :
بىتو بر من شب نخست فراق * چون شب اوّلين گور گذشت
* * *
به نگاهى فروختم خود را * چه كنم بيشتر نمىارزم
* * *
از شوق پاىبوس تو بيمار عشق را * جانى به لب رسيده ، چو تبخاله شد گره
[ 115 ] [ ملّا على رضا تجلّى اردكانى ]
شمع شبستان سخندانى ، ملّا على رضا تجلّى اردكانى كه در ريعان شباب به ذوق تحصيل علم به اصفهان شتافت و به خدمت آقا حسين خوانسارى به كسب كمالات پرداخته ، مراتب تحصيل را به تكميل رسانيد . پس از آن سرى به هند كشيد و به صحبت