هرچند بينش از نظر مردمان فتاد * بر چشم روشن تو بود اتّكاى او
* * *
اى فتنه نازپرور چشم سياه تو ! * ميخانهء فرنگ خراب از نگاه تو !
* * *
خال مشكين طرف چشم بلاانگيزش * مست افتاده سياهى به در ميكدهاى
* * *
خون خوردى و آخر دل ناكام شكستى * بدمست از اين مى شدى و جام شكستى
* * *
كفر است زندگانى با بىرخ صنم * بگسسته به جدّ از تو زنّار زندگى
بينش ! به هر دلى كه صفا موج مىزند * ناياب گوهريست به بازار زندگى