از شوق مىپرند ز هر سو نشانهها * اين طرز جاودانهء تير نگاه كيست ؟
حيرانم ازچهرو دلنازك مكدّر است * آيينهات نفسزدهء دود آه كيست ؟
* * *
چه حرف زد ز لب نازكش صبا به چمن * كه رنگ گل دل بلبل به آبوتاب شكست
* * *
چه سرّهاست كه تركان به يك كمند نگاه * هزار رستم و بهرام را اسير كنند
* * *
بزم عشّاق مزن درهم و يكدم بنشين * آتش فتنه ز بالاى تو بالا گيرد
* * *
چشم گهر اشك فشاند به قدومش * گر پيك صبا ز آن گل رعنا خبر آرد
* * *
شراب شوق زند جوش در دل ساغر * كه بوسه از لب لعل تو التماس كند
* * *
بسكه چشمم ستاره مىريزد * طالع آسمان زمين دارد
به ملمّع ، دلا ! فريب مخور * سيمتن قلب آهنين دارد
* * *
سيهمستم از گردش چشم ساقى * اگر دور ساغر نباشد ، نباشد
* * *
پادشاه ملك بىسامانيم از فيض عشق * افسر من پرتو خورشيد ، و پيراهنغبار
* * *