از دو چشم او نگه مستانه مىآيد برون * همچو مدهوشى كه از ميخانه مىآيد برون
* * *
دوش يار آمد بهسويم تا كشم در بر ، گذشت * چون كمان حلقه برگرديده ماند آغوش من
* * *
نبستى از سجود عتبهء دل بر جبين رنگى * سرى با كعبه مىدارى ، برو بر سر بزن سنگى
[ 110 ] [ شرف الدّين على پيام اكبرآبادى ]
شاعر عالىمقام ، شرف الدّين على پيام ، كه اصلش از اكبرآباد است ، در فنون شعرى مهارت شايسته و به نغزگويى لياقت بايسته داشت و از تلامذهء خان آرزو بوده . در اقسام نظم ديوانى قريب هفت هزار بيت گذاشت ، و در اوسط عشرة خامس بعد مائة و ألف به پيام اجل رهنورد عالم بقا گشت . اين چند بيت از اوست :
چو آن نسيم كه زو باغچه مىشود گستاخ * به زور بوسه گشايم دهان تنگ تو را
* * *
ناله مىرقصد ، مگر گوشش به فرياد من است * مىتپد دل ، شايد آن بىرحم در ياد من است
* * *
ايّام زندگى همه با اين و آن گذشت * عمر عزيز ما چقدر رايگان گذشت
* * *