تا به كى دارى چنين حيران و سرگردان مرا * يكدم اى ظالم ! به گرد خويشتن گردان مرا
* * *
نمىگويم بلندى برگزين ، يا سير پستى كن * بلند و پست عالم ديدهاى ، هموار كن خود را
* * *
حلاوت ريزد از كنج دهانش ، سخت مىترسم * مبادا طوطى خط سر برون آرد از آن لبها
* * *
اينقدر هرزه چپ و راست دويدن عبث است * چاك كن سينهء خود را ، سرراهى درياب
كيست كز گردش چشم تو به جايى نرسد * آخر اى شوخ ! مرا هم به نگاهى درياب !
* * *
گرچه شب در خواب و روزم در قدحنوشى گذشت * اينقدر شادم كه عمر من به بىهوشى گذشت
* * *
قد خميدهء پيران به عجز مىگويد * كه عمر بار گران گشت و بر سر افتاده است
* * *
رنگ ثبات نيست در اين گلشن دو روز * خوش بلبلى كه آمد و فرياد كرد و رفت
* * *