من نمىگويم زيان كن يا به فكر سود باش * اى ز فرصت بىخبر ! در هرچه باشى ، زود باش
* * *
سوديم سراپا و به پايى نرسيديم * از خويش گذشتيم و به جايى نرسيديم
* * *
ديدهء انتظار را دام اميد كردهام * اى قدمت به چشم من ! خانه سفيد كردهام
* * *
هيچكس را جز حيا در جلوهگاهش بار نيست * چشم مىگردد عرق تا من نگاهى مىكنم
* * *
خاكم به سر كه بىتو به گلشن نسوختم * گل شعله زد ز ششجهت و من نسوختم
* * *
اى محبّت ! گداختم ، بس كن * نفسى بود ، باختم ، بس كن
* * *
چنين گشتهء حسرت كيستم من ؟ * كه چون آتش از سوختن زيستم من
* * *
يار رفت و من چو نقش پا به خاك افتادهام * سايه مىگرديد كاش اين نارسا افتادگى !
* * *
بيدل ! همه تن خاك شدى ، ليك چه حاصل ؟ * در خاكنشينى و بر آن در ننشينى