رباعى
يا رب ز مى شوق اياغى بفرست * در ظلمت اوهام چراغى بفرست
پيرايهء ديدهام كن از گوهر اشك * بر خاتم دل نگين داغى بفرست
و له
گيرم كه سريرت ز بلور و يشم است * سنگش دادند هرآنكه او را چشم است
وين مسند قاقم و سمند و سنجاب * در ديدهء بوريانشينان پشم است
و له
تا در كف نيستى عنانم دادند * از كشمكش جهان امانم دادند
چون شمع مقام راحتى مىجستم * زير قدم خويش نشانم دادند
و له
هر صبح كه درهاى فلك باز كنند * مردم قانون جستجو ساز كنند
قوّال فلك به دست گيرد دف مهر * دنياطلبان پازدن آغاز كنند
[ 107 ] [ ميرزا باقر صفاهانى ]
عندليب گلزار نازكبيانى ، ميرزا باقر صفاهانى ، كه شاعر پسنديده و صاحب طبع سنجيده بوده . اين بيت و رباعى از كلامش به نظر درآمده :
خيال خال او مرغ دلم را قوت مىگردد * تبسّم در لبش چون آب در ياقوت مىگردد
* * *