رشتهء آه به انگشت نفس مىبندم * كه ز يادم نرود زلف گرهگير كسى
[ 104 ] [ رفيع خان بازل مشهدى ]
سرآمد اقران و اماثل ، رفيع خان بازل كه اصلش از مشهد است . چون ميرزا محمود پدرش وارد هندوستان گشته ، ولادتش در شاه جهان رو داده . رفيع خان از وابستگان دامن دولت عالمگيرى است . از پيشگاه پادشاهى به حكومت سركار بانس بريلى مفتخر بوده .
كلامش پخته و رنگين و اشعارش مطاع و دلنشين است . در سنهء ثلث و عشرين و مائة و ألف جهان فانى را گذاشته . از كلام اوست :
امشب چو شمع ريخت ز هر تار موى ما * هر گريهاى كه بود گره در گلوى ما
* * *
عشق را با هر دلى نسبت به قدر جوهر است * قطره بر گل شبنم و در قعر دريا گوهر است
* * *
ز زخم سينهام امروز بوى گل آيد * مگر شكفته به دل غنچههاى پيكانش
* * *
صد جگرخون از كجا هر روز صرف غم كنم ؟ * من كه از ملك عدم با خود دلى برداشتم
* * *
تخم اشكى ريختم ، چيدم گل رسوايىاى * دانهاى افشانده بودم ، حاصلى برداشتم
* * *