است ، از ولايت خود به كشمير رسيد و بعد چندى به راه درياى شور عازم وطن گرديد .
قضا را به مركب آتش گرفت و سرمايهء حياتش اواخر مائة حادى عشر به تاراج فنا رفت . در نظمپردازى طبع خوشى داشته . از اوست :
آنكه كج بهر ستم ساخته شمشير تو را * راست كرده است براى دل ما تير تو را
[ 101 ] [ ميرزا صدرا بنياى گيلانى ]
دقيقهسنج صحيفهء نكتهدانى ، ميرزا صدرا بنياى گيلانى كه مرد خوشخو و صاحب طبع نيكو بوده ، اين رباعى از او به نظر درآمده :
گر مرد رهى ، جز ره بىچون نروى * از جادهء حق به مكر و افسون نروى
زنهار كه همچو دانههاى تسبيح * از حلقهء ذكر دوست بيرون نروى
[ 102 ] [ ميرزا محمّد تقى پردل اندجانى ]
منتخب ديوان سخندانى ، ميرزا محمّد تقى پردل اندجانى ، كه صاحب طبع سليم و فكر مستقيم بوده و اخلاق حميده و روش پسنديده داشت . اواخر مائة حادى عشر قدم به دار آخرت نهاده . اين دو بيت از او به نظر درآمده :
اى بسا سنگ كه خورديم چو مجنون بر سر * رايگان نيست كه شايستهء زنجير شديم
قصر تن راست چو ويران شدن آخر در پيش * پردلا ! بهر چه وابستهء تعمير شديم