[ 103 ] [ جعفر بيگ بينش كشميرى ]
رنگبخش گلستان خوشتقريرى ، جعفر بيگ بينش كشميرى ، كه لطف سخن از اشعارش پيدا ، و ادابندى مضامين از كلامش هويداست . اواخر مائة حادى عشر جهان گذران را گذاشته . از اشعار آبدار اوست :
بىاختيار ناله ز دل بركشم چو نى * در دست ديگرى است عنان نفس مرا
* * *
دل به زور گريهام آخر به چشم تر رسيد * سيل اين وادى به دريا مىبرد ديوانه را
* * *
ز ابرو چشم مستت ، يار ! مىماند به آن تركى * كه بر بالاى سر بگذارد از شوخى كمانش را
* * *
بىتو گرديد قفس گلشن آزادى ما * خنده چون غنچه گره شد به لب شادى ما
* * *
از فريب چرخ در هر صورتى ايمن مباش * در غلاف ماه نو دارد نهان شمشيرها
* * *
بىتو ما را ز سوز گريه چو شمع * آتش از سر به جاى آب گذشت
* * *
طرح چمنى ريخت ز هر مشت غبارم * عشق تو كه هر روز به رنگ دگرم سوخت
* * *