تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
نهايت اعزاز و اكرام بر مسند خود مىنشاند . غرض كه از اواخر عهد دولت عالم‌گير پادشاه تا اوايل محمّد شاه اركان هر سلطنت به خدمتش مشرّف مىگشتند . آخر الأمر در سنهء ثلث و ثلاثين و مائة و ألف به عالم بقا خراميد و در صحن خانهء خود واقع در شاه‌جهان‌آباد مدفون گرديد . مير عبد الولى عزلت گفته كه به تقريب عرس بر سر قبر ميرزا حاضر شدم ، شعراى شاه‌جهان‌آباد جمع بودند . كلّيّات ميرزا را برآورده ، به محفل گذاشتند . من به اين نيّت كه آيا از آمدنم ميرزا خبرى دارد آن را گشادم . سر صفحه اين بيت يافتم :
چه مقدار خون در عدم خورده باشم * كه بر خاكم آيى و من مرده باشم
همهء ياران ديدند و به كرامت ميرزا معترف گرديدند . اين چند لئالى آبدار از بحر ذخّار طبع والاى اوست :
ستم است اگر هوست كشد كه به گشت سرو و سمن درا * تو ز غنچه كم ندميده‌اى ، در و دل گشا به چمن در را
* * *
بيدل ! از ياد خويش هم رفتم * كه فراموش كرده است مرا
* * *
كيست از راه تو چون خاشاك بردارد مرا * شعله جاروبى كند تا پاك بردارد مرا
* * *
به دل گفتم : كدامين شيوه دشوار است انجامش ؟ * دلم در خون طپيد و گفت : پاس آشنايىها
* * *
هميشه تشنه‌لب خون ما بود ، بيدل ! * چو شيشه هركه به دست آورد دل ما را
* * *