تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
همچو صبح از جيب دل خورشيد مىآيد برون * وه چه جام است اين كز او خورشيد مىآيد برون !

[ 106 ] [ ميرزا عبد القادر بيدل چغتايى ]

سرو بوستان طريقت ، تذرو بيابان حقيقت ، قدوح اكابر و افاضل ، ميرزا عبد القادر بيدل كه اصلش از قوم ارلاس چغتايى است ، ولادتش در بلدهء عظيم‌آباد رو داده ؛ ذات شريفش به كسوت فضائل و كمالات متنوّعه آراسته و طبع همايونش به حليهء فنون عجيبه و غريبه پيراسته . در نظم‌پردازى قدرت تامّ داشت و به انشا طرازى طاقت ما لا كلام . نسائم النّفاس قدسيّه‌اش گلشن سخن را آب و رنگى تازه بخشيده و مشّاطهء فكر بلندش به كمال لطف و حسن چهره‌آرايى عرائس معانى گرديده ، به صفاى فطرت موصوف و زكاى طينت معروف بوده . در اوايل حال به ملازمت شاهزاده محمّد اعظم بن عالم‌گير پادشاه شتافته و به منصبى شايسته عزّ امتياز يافته . يكى از ندما به حضور شاهزاده به تقريبى لب به توصيف ميرزا گشود . او فرمود كه قصيده‌اى در مدح ما به دولت بگذراند تا به ملاحظهء دستگاهش به افزايش منصب و مرتبت ممتاز فرمايم . ميرزا به مجرّد اصغاى اين خبر ، به نوكرى خير باد گفته در دار الخلافت شاه‌جهان‌آباد به كنج انزوا آرميد و بقيّهء حيات مستعار به كمال توكّل و استغنا به آخر رسانيد . از آنجا كه دست خواهش از اهل دنيا كشيده و قطع نظرش اغراض نفسانى به كلّى نموده ، حقّ - سبحانه - به عطاى فرط عزّت و اعتبار امر او اركان سلطنت را مسخّر و منقاد وى فرموده كه هريكى ، لا سيّما ، نوّاب شكر اللّه خان با جميع خويش و اقارب خود آشفتهء محبّت و اعتقاد ميرزا بوده و نوّاب نظام الملك آصف‌جاه در شعر نسبت تلمّذ به ميرزا داشت ؛ و هرگاه كه ميرزا به دولت‌خانهء نوّاب مىرفت به استقبال پيش مىآمد و به