كى گرفتار محبّت ميل آزادى كند ؟ * خاصّه آن صيدى كه بر فتراك خود صيّاد بست
* * *
سر از دريچهء صبح اميد كرد برون * كسى كه دامن شبهاى انتظار گرفت
* * *
كاروان بگذشت ، بانگى از درايى برنخاست * عالمى گم گشت و از جايى صدايى برنخاست
ما به درياى غم افتاديم ، هايى برنخاست * خوش فرورفتيم و دست آشنايى برنخاست
با دل ديوانه گفتم : كيست همراهى كند ؟ * غير زنجير جنون از كس صدايى برنخاست
* * *
اگر ز ديده رود آب ديده ، منّت دار * كه آب چشم تو از بهر آبرو كافى است
* * *
خيال روى كسى جلوه كرد چون خورشيد * غرور ظلمت شبهاى انتظار شكست
* * *
بر آتش غم تو دلم چون كباب سوخت * وز اشك گرم ، مردم چشمم در آب سوخت
دارم دلى شكسته كه بر آتش فراق * چون مو به روى شعله به صد پيچوتاب سوخت