اقامت از اين جهان برداشت . اين چند بيت از مثنوى نان و حلوا و يك رباعى از او ثبت افتاد :
مثنوى
مرحبا اى پيك فرّخفال من ! * مرحبا اى مايهء اقبال من !
مرحبا اى عندليب خوشنوا ! * فارغم كردى ز قيد ما سوا
اى نواهاى تو نار موصده ! * زد به هر بندم هزار آتشكده
مرحبا اى بلبل دستان حى ! * كامدى از جانب بستان حى
بازگو از نجد و از ياران نجد * تا در و ديوارها آيد به وجد
بازگو از مسكن و مأواى ما * بازگو از يار بىپرواى ما
آنكه از ما بىسبب افشاند دست * عهد را ببريد و پيمان را شكست
از زبان آن نگار تندخو * از پى تسكين دل حرفى بگو
اى خوش آن دوران كه گاهى از كرم * در ره مهر و وفا مىزد قدم
شب كه بودم با هزاران كوه درد * سر به زانوى غمش بنشسته فرد
جان به لب از حسرت گفتار او * دل پر از نوميدى ديدار او
آن قيامت قامت پيمانشكن * آفت دوران ، بلاى مرد و زن
فتنهء ايّام و آشوب جهان * خانهسوز صد چو من بىخانمان
از درم ناگه درآمد بىحجاب * از رخ چون مه برافكنده نقاب
كاكل مشكين به دوش انداخته * وز نگاهى كار عالم ساخته
گفت : اى شيدا دل محزون من ! * وى بلاكش عاشق مفتون من !
كيف حال القلب « 1 » فى نار الفراق * گفتمش : و اللّه قلبى لا يطاق
يك دمك ننشست بر بالين من * رفت با خود برد عقل و دين من
هامش
( 1 ) . نسخه : القلبت .