تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
تا خيال سر زلف تو به چشمم پيداست * اشكم از هر شكنش صورت گرداب بلاست
* * *
از شرم همچو غنچهء افسرده نيست وا * يا رب ! لب جراحت من عذرخواه كيست ؟
* * *
ازبس به تماشاى جمال تو نگاهم * چون رشتهء باريك به گلدسته نهان است
* * *
چنان به دور لبت جوش باده‌پيمايى است * كه چشم محتسب آيينه‌دار رسوايى است ز چشم تو نهراسم ، اگرچه مست بود * ولى ز زلف تو ترسم كه سخت سودايى است
* * *
شيخ در خمخانه با هر مست يارى مىكند * ظاهرا با دختر رز خواستگارى مىكند
* * *
شب كه محراب دعايم خم ابروى تو بود * آية النّور به تكرار من از روى تو بود
* * *
از دل سوزان من هرگز نشد آگاه كس * بر مزار بىكسان گويا چراغم كرده‌اند
* * *