به سر دارم ز سوداى نگاهش شور صد محشر * نفس دزدد به خود صور قيامت ، گر كشم هويى
[ 82 ] [ ميرمحمّدى خان امير ]
محفلآراى دلپذير ، ميرمحمّدى خان امير ، جاگيردار تمرى من توابع مدراس ، كه صاحب طبع متين و اشعار رنگين بوده . از اوست :
ادب مهرى است بر لب ، ور نه با عيسى توان گفتن * كه در چشم تجرّدمشربان خارى است سوزن هم
* * *
قطع كردن از علايق كار شمشير است و من * در گذر از هرچه آيد شيوهء تير است و من
[ 83 ] [ مير امداد على بلگرامى ]
گلبن حديقهء خوشكلامى ، مير امداد على بلگرامى ، مرد خوشخلق و فهميده و به نكتهسنجى و نظمپردازى پسنديده بود . طبع خوشى داشته . از اوست :
به غم مرديم و فكر ما نكردى ، كاش مىكردى ! * مسيحا بودى و احيا نكردى ، كاش مىكردى !
[ 84 ] [ مسمّاة آقا بيگه خراسانى ]
حلاوتبخش خوشگويى و شيرينبيانى ، مسماة آقا بيگه دختر مهتر قراى خراسانى