شده است كشتهء ناز تو زندهء جاويد * به خنجر تو مگر آب زندگانى بود
به كوچهء تو زمينگير شد به رنگ غبار * اگرچه آه سبك سيرم آسمانى بود
* * *
ديده تا جلوهء روى تو به چشم تر خويش « 1 » * مىگدازد همهشب شمع به درد سر خويش
* * *
در نگاه من كدام آيينه رو گرم رم است * كز خيالش مشق بىتابى كند سيماب اشك
* * *
ضعيفم ، طاقت هويى ندارم * گل افسردهام ، بويى ندارم
* * *
نهان در چشم خود تا جاى آن گلپيرهن كردم * نگه تا واشود هر لحظه سير صد چمن كردم
ز دست عشق آن سنگيندل شيريندهن آخر * زدم بر شيشهء دل سنگ و كار كوهكن كردم
* * *
شوربختى مرا بين كه به اين قرب هنوز * تلخكام از لب شيرين شكربار توام
* * *
بود از فيض حسنت طبع من رشك چمن ، ليكن * ز فكر آن دهن چون غنچهء افسرده خاموشم
* * *
هامش
( 1 ) . متن : تا ديد تا جلوهء روى . . . ؛ به قياس اصلاح شد .