كبابم مىكند صبرى كه از پروانه مىآيد * درون آتش افتادن نفس را از فغان بستن
هجوم اشك را مانع نگردد آستين من * كه باشد از مروّت دور ره بر كاروان بستن
ميسّر گر شود ، آزاد ! اين مطلب ، چه خوش باشد * دمى با گل نشستن در به روى باغبان بستن
* * *
نه از خلخال زرّين زيور آن سرو سهى كرده * به پايش بوسه زد خورشيد و قالب را تهى كرده
* * *
دل هر شمع بر بىتابى پروانه مىسوزد * چه باشد گر براى ما تو هم آتش به جان باشى
* * *
كجا دستى معطّل تا ببندد چشم بسمل را * كه دارد بر سر شمشير دستى ، بر گلو دستى
رباعيات
هرچند نه برگى ، نه نوايى دارم * در زاويهء خمول جايى دارم
امّا ز محبّت رسول الثّقلين * در سينه بهشت دلگشايى دارم
و له
كس را خبرى نيست چه آيد فردا * نيرنگى قدرت چه نمايد فردا
نوميد مشو ز مژدهء عالم غيب * شب حامله است ، تا چه زايد فردا