معظّمه از شيخ عبد الوهّاب طنطاوى به تحصيل علم حديث پرداخته و در مدينهء منوّره از شيخ محمّد حيات سندى ، سند صحيح بخارى و صحاح ستّه حاصل ساخته ، و پس از انفراغ زيارت حرمين شريفين در سنهء اثنين و خمسين و مائة و ألف وارد دكن گرديد و چندى به رفاقت نوّاب ناصر جنگ شهيد مانده ، در خجسته بنياد اورنگآباد طرح اقامت انداخته ، پا به دامن عزلت كشيد .
به كمال ذاتى و صفاتى مرجع خلايق بود و ابواب فيوضات بر روى شايقان مىگشود .
در جميع علوم و فنون عربى و فارسى علم يكتايى مىافراشت ، و به نظمپردازى و سخن طرازى كوس خوشادايى مىنواخت . صاحب تصنيفات فراوان و تأليفات نمايان است .
لا سيّما هفت ديوان عربى را در نعت تأليف نموده ، گوى سبقت از اقران و اماثل ربوده .
الحق در مملكت هند قصايد عربيّه را به اين فصاحت و بلاغت كسى نگفته و لئالى آبدار نشايد عرب را به اين حسن و لطافت در سلك بيان نسفته . آخر كار در سال اخير مائة ثانى عشر از قيد هستى آزاد گرديد و در شهر روضه پايين مزار حضرت امير حسن دهلوى - قدّس سرّه - آرميد . اين چند بيت از طبع نقّاد اوست :
برآر از مدّ بسم اللّه تيغ خوشمقالى را * مسخّر كن سواد اعظم نازكخيالى را
* * *
آزاد ! من چگونه نشينم به كنج شهر * دشت جنون بهسوى دگر مىكشد مرا
* * *
بردند سراغى به نواى طپش دل * جمعى كه شنيدند نواى جرس ما
* * *
آخر تو را كند اثر عشق رام ما * گيراتر است از سر زلف تو دام ما
* * *