الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ
تا آنجا كه
رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ *
در سلك مهاجرين منتظم كشتهاند و صدّيق اعظم را حضرت بارى در كلام مجيد خود صاحب ناميده قوله تعالى
إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ
و در تعريف هريك از خلفاء احاديث كثيره وارد شده پس منكر كمال ايشان در غايت كمراهى و خذلان و فى الحقيقة منكر قرآن و نسبتكننده نقص بسرور انس و جانست بنابراين فرقهء شيعه از جملهء كافران و خارج از دايرهء ايمان پس ذبيحهء ايشان حرام و زن ايشان حلال و مال ايشان مباح و قتل ايشان واجب و احتراز از انكروه مكروه لازم و هدم و خونشان فرض و تحقير ايشان سنّت و افعال ايشان بدعت است اين قوم اشقيا جميع صحابهء رسول خدا را لعن كنند الّا قليل از ايشان را كه مسلّم دارند و اكثر زوجات طاهرات رسول خدا را ملعونه كويند و اغلب عشرهء مبشّره را ملعون خوانند و عموم صحابهء كزين را ضال و مضلّ دانند و تهمت و افترا بر حضرت رسول ص جائز شمارند و بر امامان خود بهتان بندند و عرفاى اهل يقين را تكفير كنند و كويند كه امامان ما فرمودهاند كه بر اهل سنّت و جماعت و صوفيّه افترا كنيد و دروغ بنديد و بهتان زنيد و حال آنكه در هيچ مذهبى و ملّتى افترا و بهتان بر بندكان خداى تعالى جائز نيست اين كروه مكروه جائز دانند طايفه شيعه هجده فرقهاند همكى يكديكر را كافر خوانند بلكه علماى اصولى و اخبارى كه هر دو اماميّهاند يكديكر را تكفير نمايند و بر قتل يكديكر فتوى دهند و منكر يكديكر باشند و آيهء
وَ قالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصارى عَلى شَيْءٍ وَ قالَتِ النَّصارى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلى شَيْءٍ
شاهد مدّعاست و اكر قبايح ايشان كفته شود مصراع
صد قيامت بكذرد و آن ناتمام
ديكرباره پرسيدم كه مذهب اهل سنّت و جماعت چونست در جواب فرمود كه حقيقت مذهب اهل سنّت و جماعت آنست كه حضرت رسول ص فرموده كه
ستفرق امّتى من بعدى على ثلث و سبعين فرقة كلّهم فى النّار الّا واحدة
بدانكه اصل اين هفتاد و دو فرقه كه از اهل دوزخند شش مذهب است تشبيه و تعطيل و جبر و قدر و رفض و نصب اهل تشبيه ايزد تعالى را بصفات ناسزا توصيف كنند و بمخلوقات تشبيه نمايند و اهل تعطيل صفات بارىتعالى را منكر شوند و بر صفات خداى تعالى نكروند و اهل جبر اختيار مخلوقات را انكار كنند و افعال خود را به خداى تعالى اضافه نمايند و اهل قدر قدرت خداوند قديم را به خود اضافه كنند و خود را خالق افعال خود دانند و اهل رفض در محبّت علىّ ابن ابى طالب ع كرم اللّه وجهه غلو كنند و خلافت ابو بكر و عمر و عثمان رضى اللّه عنهم را منكر شوند و اهل نصب در دوستى ابو بكر و عمر غلو نمايند و در حقّ على ابن ابى طالب ع طعن زنند و هريك ازين شش فرقه دوازده فرقه شدند و جمله هفتاد و دو فرقه كشتند به حكم كلّهم فى النّار همكى به دوزخ روند الّا فرقه واحده و آن غير از هفتاد و دو فرقه است و اهل نجاتست و ان اهل سنّة و جماعت است زيرا كه در آن تشبيه و تعطيل و جبر و قدر و رفض و نصب نيست و در زمان رسول ص خدا مذاهب سنّة نبوده و بعد از وفات آن حضرت ظهور نموده و ابتداى هريك از اين مذاهب معلوم است كه در چه ايّام و در چه مقام و كدام شهر و از چه كس بوده و بچه علّت ظهور نموده پس مذهب مستقيم و منهج قويم باتفاق اهل اسلام مذهب اهل سنّت و جماعت است و معنى سنّت و جماعت اعنى سنّة الرّسول و عقد الصّحابة است و مذهب اهل سنّت و جماعت آنست كه خداى تعالى يكى است و غنى مطلق بوده و خواهد بود و عالم از او موجود شده واحد بىعدد و ذات با صمد است و هرچه آدمى خيال كند از آن برتر و او خالق خير و شرّ است و موصوفست بصفات سزا و منزّه است از صفات ناسزا و صفات و ذات او قديمست و هيچچيز او حادث نيست و صفات او عين ذات او نيست و غير ذات او هم نيست لا هو و لا غيره كالواحد من العشرة و او را ضد و ند و زن و فرزند نيست و او به چيزى و از چيزى و در چيزى نيست و در دنيا ديدنى نيست و در عقبى ممكن است و در بهشت جائز خواهد بود و آيهء
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ
شاهد اينست و خالق عباد و افعال اوست و خلق خالق افعال و و اعمال خود نيستند امّا فاعل مختارند و هيچ صفتى از صفات مخلوقات بوى نماند و آيهء
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ
بر او كواست و فعل او از علّت و غرض خالى است و هيچچيز بر او واجب و لازم نيست و فرستادن انبياء از روى فضل است و اكر تمامت مخلوقات را به دوزخ فرستد عدلست چه كه ظلم تصرّف در مال و ملك غير است و اكر تمامت كافران را به جنّت آورد فضل باشد و كروه انبياء ع معصومند و غير از انبياء معصوم نباشد و محمّد مصطفى ص افضل رسل و بهترين هاديان سبل است و داناترين مردم باشد و خاتم پيغمبرانست و بعد از وى بر وفق آيهء
وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ
خليفهء اوّل ابو بكر است و بعد از آن عمر و بعد از وى عثمان و بعد از آن على رضى اللّه عنه بيت
در جهان هيچكس نبود حقيق * در خلافت