بلند بود و كتب فرق مختلفه ديده و بصحبت طوايف متفرقه شنيده و به حقيقت مذاهب و ملل رسيده آخرالامر شيعه اماميّه كرديده بود فقير بصحبت آن امير بهغايت مايل بود و شبانروزى مدّت چهار ساعت بطريق استمرار خالى از اغيار صحبت مىنمود روزى فقير از آن امير معرفت مصير سؤال نمود باعث چه بود كه از مذهب آباء و اجداد كذشتى و داخل مذهب جعفرى كشتى الحق مشكل امرى و صعب كاريست كه شخصى از مذهب پدران خود بكذرد و به صفاى خاطر و برضاى دل مذهب ديكرى اختيار كند زيرا كه آنچه محقق كشته و بتحقيق رسيده اينست كه جميع طوايف امم و فرق بنىآدم كرفتار تقليد مذهب آباء و اجداد خويش و مقلّدان بزركان ملّت و كيشاند و اكثر طوايف كه از مذهبى به مذهبى و از ملّتى به ملّتى انتقال نمودهاند بقهر و غلبه بوده بعد از قتل بسيار و اسر و نهب بيشمار بقيّة الضيف از خوف عرض و تلف شدن جان ترك مذهب آباء خود نموده و قبول مذهب ديكر كردهاند چنانچه بر متتبّعين كتب اخبار سلف و خلف پوشيده و مسطور نيست از آن جمله اهل ايران كه اعقل و اعلم مردم روزكارند و اكمل و افهم هر ديار كه كشتاسب و پسرش اسفنديار چه مقدار سيف و سنان و كرز كران به كار بردند و چقدر قتل و غارت كردند تا آنكه اهل ايران مذهب زردشت را قبول كردند و همچنين بعد از ظهور ملّت بيضا اهل اسلام زياده از چندوچون از اهل ايران را بقتل آوردند و در اسر و نهب و غارت اهتمام تمام نمودند تا آنكه سكنهء ايران مسلمان شدند و مدّتها بر فعل شنيع سب على ع ابن ابى طالب ع اقدام كردند و بعد از قرنها مطيع و منقاد مذهب ابو حنيفه و شافعى و غيرهما بودند و كذلك شاه اسماعيل صفوى از سكنهء آن ديار بىحدّ و شمار بقتل آورد و در مراسم قتل و غارت و خرابى تقصير نكرد تا آنكه از ترس و بيم جان و مال شيعه شدند و همچنين است احوال ساكنان ساير بلاد امير بعد از استماع اين كلام در جواب فرمود بلى چنين است و اكثر حكم بر اين بدانكه هدايت موهبت الهى است امّا بموجب آيهء
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا
سعى و اجتهاد بر انسان واجب و لازم است چنان كه من در ايّام جوانى تحصيل علم مىكردم و بر كتب طوايف مرور مىنمودم و طريق تدقيق و تحقيق طريق به عمل مىآوردم و با صاحبان ملل مختلفه صحبت و اختلاط مىكردم بعد از تحقيق بسيار و تفحّص بيشمار مرا معلوم شد كه زمان حضرت رسول ص اين مذهبها و ملّتها نبود و بعد از وفات آن حضرت ظهور نمود و ظهور هريك پيدا و از كدام شخص هويداست و نيز حديث
انّى تارك فيكم الثّقلين ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا بعدى كتاب اللّه و عترتى
از رسول ص خدا وارد شده است ازاينجهت كه راه حق بر من پوشيده بود پريشانخاطر مىشدم و با خود مىكفتم كه طايفه خوارج و اماميّه و كراميّه و زيديّه و حنفيّه و شافعيّه و مالكيّه و حنبليّه و غير اينها از فرق اسلام دعوى حقيقت مذهب خود مىكنند و در مذهب ديكران طعن مىزنند و تكفر يكديكر مىنمايند بعد از ديدن عقايد و شنيدن احوال هر فرقه بر ضمير آمد كه حق در وجوه مختلفه نخواهد بود و خرد خوردهدان و عقل معاملهشناس بر اين كواهند پس فرقه ناجيه يكى باشد و باقى هالك و نيز اجماع امّت بر اين است كه حق در ميان هفتاد و دو فرقه است و بيرون نيست و اكر بيرون باشد لازم مىآيد كه دين محمّد ص باطل باشد و اين كلام كفر و باطل است و مذهبى كه از رسول خدا رسيده است بايد كه آن مذهب از كذب و بهتان و ظلم و عدوان و جور و طغيان و بدعت و استحسان و ظنّ و كمان مبرّا و از جبر و قدر و تشبيه و تجسيم و تعطيل و قياس و راى و حلول و اتّحاد و تناسخ و نصب معرّا باشد و بقول كسى اعتماد توان نمود و مقتدائى شخصى را شايسته خواهد بود كه مقبول بارىتعالى و رسول ص خدا باشد و باوصاف الهى موصوف و باخلاق رسالتپناهى معروف بود و از حظوظ نفسانى و آمال جسمانى كذشته و در حق فانى و به حق باقى كشته باشد و بتاج انّما متوّج و به كسوت هل اتى مخلّع و در مقام هارونى سلونى كفته باشد و در كتب فرق اسلام ديده و از دانايان شنيده شد كه بعد از رسول مختار كسى كه موصوف باشد باوصاف مذكوره نبوده مكر صاحب ولايت كلّيّه امير المؤمنين على ع و يازده نفر از فرزندان آن حضرت صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين بيت
امير المؤمنين آن شاه سرمد * وصىّ و ابن عم داماد احمد
به غير از او كرا دارى امامى * ز مادر خود بزادى در حرامى
بحبّ او توانى رفت بيرون * از اين كرداب سركردان پرخون
و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين
ذكر دهلى
بكسر دال و سكون هاء و لام مع الياء آن را دلّى بتشديد لام نيز خوانند و در كتب هندوان مذكور است كه قديم الايّام نام آن شهر اندرپهت بوده و در دورهء اوّل باروى آن از ياقوت احمر بود و در دورهء دويّم از زمرد بوده و در دورهء سيّم از طلاى احمر و در اوايل دورهء چهارم از پولاد بوده و بسبب اختلاف اوضاع مردم و انقلاب احوال ايشان مختلف و متبدّل مىشده اكنون از سنك و آجر است در دوره چهارم دهلى نام راجه ثريّامقام آن شهر را تعمير نموده بنام خويش موسوم ساخت و دار الملك خود كرده لنگر اقامت انداخت بعد از آن همواره مقرّ راجهاى بزرك و مركز رايان سترك بوده و بعد از ظهور ملّت حنيف ملوك اسلام