عرب و اغلب ايشان بىادبند تقريبا صد هزار خانهوار باشند
ذكر دزفول
بكسر دال از بلاد خوزستان و بلدهء بهجتنشانست رود عظيم از كنارش مىكذرد و پلى در غايت استحكام و متانت بر او بستهاند و آن پل از عجايب روزكار است آن شهر را بدان پل خوانند دز بمعنى قلعه است و فول بمعنى پل باىّ حال در زمين هموار واقع و اطرافش واسع و از اقليم سيّم و هوايش كرم و آبش خوشكوار و خاكش در موسم زمستان و بهار بهغايت سازكار قرب پنجهزار باب خانه در اوست و نواحى دلكشا مضافات اوست مردمش شيعىمذهب و فارسىزبان و بر غربا و درويشان مهربان و بزركان آن ديار نجيب و لبيب و معرفت شعارند و ايلات آنجا قوم اعراب و الوارند فواكه كرمسيريش مانند نارنج و ترنج و ليمو و نارنگى بسيار ممتاز و برنج و كندم و باقلايش بامتياز است قبر حضرت دانيال ع در نواحى آن بهغايت مشهور و زيارتكاه اناث و ذكور است اشخاص صاحب حال و فضل و كمال از آنجا برخواستهاند هنكامى كه راقم بدان ديار عبور نمود سيّد صدر الدّين ابن سيّد محمّد سيّدى عاليقدر و منشرح الصّدر بود جامع علوم ظاهرى و باطنى و كمالات صورى و معنوى بود كتب مفيده در علم سلوك نظما و نثرا تاليف نموده و مدّتها طريق عزلت و خلوت و رياضت پيموده و سفر عراقين و خراسان و فارس فرموده فقير بكرّات در بلاد عراق و غيره بصحبت ايشان موفق بوده و آن بزركوار نسبت به فقير كمال لطف و محبّت داشت و همواره بر استرضاى خاطر فقير همّت مىكماشت آن جناب از مريدان آقا محمّد بيدآبادى بود و ايشان از مريدان جناب سيّد قطب الدّين شيرازى بودند كويا در حدود سنهء هزار و دويست و چهل و اند هجرى در همان ديار به رحمت الهى و اصل كشت رحمة اللّه و بركاته عليه
ذكر دزهخليل
اصل او دزخليل بوده از كثرت استعمال دزهخليل شده قريهء بزركست از توابع شهر تبريز و در يك منزلى وى واقعست و در زمين هموار اتّفاق افتاده و اطرافش واسعست باغات دلكشا و بساتين روحافزا دارد آبش از كاريز و هوايش فرحانكيز مردمش مانند اهل تبريز است
ذكر دستجرد
نام چند قريه است در عراق و فارس و سمنان اكثر ايشان مشاهده شده چندان قابل تعريف نباشند امّا آباد و معمور و مردم ايشان از معارف مردمى دورند
ذكر دشت
بر وزن طشت لفظ دشت در لغت فرس بمعنى صحرا و بيابان است امّا باصطلاح نام چند موضع است در فارس و عراق و خراسان و توران اكثر ايشان به اضافه خوانده مىشود و دشت مطلق نام ناحيهايست از فارس قريب ببندر بوشهر هوايش كرم و آبش بد و خاكش حاصلخيز و همكى از ديم است قرب بيست پاره قريه دروست و نخلستان فراوان دارد و مردمش شيعىمذهب و بدوىمشربند و خالى از شجاعت نباشند
ذكر دشتستان
بلوكيست متّصل به ناحيهء دشت و آب و هواى آنجا مانند دشت است راقم هر دو ولايت را ديده چيزى كه از آن بلوك پسنديده است اسب است كه هواى آن بلوك اسب نجيب را پرورش مىكند
ذكر دشت بياض
از بلاد قهستان و از توابع خراسانست هوايش بكرمى مايل و آبش از قناة و مردمش اكثر شيعه اماميّه و ديكر حنفىمذهب و بعد اسماعيلىاند مولانا ولى در زمان امير على شير وزير سلطان حسين بابقرا از آنجا بوده صاحب تاليف است امّا در مذهب ابو حنيفه بهغايت متعصّب بوده است
ذكر دشت قبچاق
دشتى است معروف و به برودت هوا موصوف طول و عرض آن دشت كويند پانصد فرسخ و بقولى سيصد فرسخست اكثر ساكنان آن زمين صحرانشينند و قليلى بلاد و امصار دارد اكثر آن ديار از اقليم ششم و اقلّ آن از پنجم است محدود است از مغرب بولايت جرجان و بحر خزر و از مشرق به سقسين و از شمال بملك بلغار و روس و از جنوب بخوارزم و توران و تركستان سكنهاش طايفه تركمان صاينخانى و جوجى و مغل و تاتار و قلماق و قزّاق و هريك از اين چند طايفه مشتملند بر طوايف بسيار و قبايل بىحدّ و شمار همكى از نسل يافث ابن نوح ع و اكثر ايشان حنفىمذهب و ديكر آتشپرست و ديكر بتپرست و قليلى شيعهء اماميّهاند و اقلّ قليل غالى باشند عموما صورت مردم آن ديار مدوّر چون سپر و سفيدچهره و اكثر زردموى و قوىهيكل و زنان ايشان اغلب خوبصورت و مردان ايشان كوسج و دلير و قوم شريرند اكرچه راقم دشت قبچاق را نديده امّا بقرب آن رسيده و مردمش بسيار ديده عموما از عالم مردمى دور و از معارف انسانى مهجورند در آن ولايت زراعت و بستان بهغايت كم است و كندم و جو و امثال اينها نادر كشته مىشود
ذكر دكن
بر وزن مكن اهل هند او را دكهن نويسند مملكتى است مشهور و دياريست مذكور آن مملكت را دكن ابن هند ابن حام ابن نوح ع آباد نموده بنام خويش مسمّى كرد و در تعمير آن اهتمام تمام به عمل آورد و آن ركن اعظم كشور هندوستان و بزركترين آن مكانست و آن محتويست بر شش صوبه و هريك صوبه مشتملست بر امصار بسيار و بلاد بيشمار و قصبات آباد و نواحى خجستهبنياد و قلاع محكم و بقاع خرّم اكثرش از اقليم دويّم و قليلى از سيّم جبال و تلالش بهغايت كم است و محدود است