تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
كسى به از صديق * وز پى او نبود از احرار كس چه فاروق لايق اين كار * بعد فاروق جز بذو النّورين كار ملّت نيافت زينت و زين * بود بعد همه بعلم و وفا اسد اللّه خاتم الخلفاء
و بر طبق حديث نبوى ص الخلافة ثلاثون سنة خلافت خلفاء ثابت است و چون اكثر اسماء حسنى چهار حرفى است لهذا لازم مىبايد كه خلفاى حضرت رسول چهار باشند مثل قادر و قاهر و عليم و حكيم و عظيم و رحيم و قديم و خالق و رازق و ظاهر و باطن و امثال اين‌ها بسيار است و نيز اسماء انبياء عظام بيشتر چهار حرفيست مانند آدم و لامخ كه اسم حضرت نوح است و خليل و يوسف و ايّوب و موسى و عيسى و يوشع و محمّد و رسول و خاتم و همچنين عالم چهارند عالم ناسوت و عالم ملكوت و عالم جبروت و عالم لاهوت و نيز كتب سماوى چهارند تورية و انجيل و قرآن و زبور كذلك مقامات چهارند شريعت و طريقت و معرفت و حقيقت و عناصر نيز چهارند آب و آتش و خاك و باد و رود نيز چهارند جيحون و سيحون و نيل و فرات و ايضا اركان كعبه چهارند زمزم و طواف و مقام و وقوف و عرفه و احرام و مشعر و مسجد و منبر و امام و مسلم و مؤمن و عالم و عارف و عادل و عامل و هادى و عاقل و طريق و مذهب و نجات و كتاب و حساب و صواب نيز چهارحرفيند و امثال اين‌ها فراوانست و از اين كلمات معلوم شده است كه خلفاء بايد چهار باشند و از لفظ خلفاء و از حديث الإسلام غريب مفهوم مىكردد كه خلافت منحصر به چهار نفر است خلاصه آنكه بيت
چراغ مسجد و محراب و منبر * ابو بكر و عمر عثمان و حيدر
اجماع علماء بعد از صحابه حجّت است و خبر لا تجتمع امّتى على الضّلالة شاهديست واضح و اجتهاد و راى و قياس از علماء جائز است و مجتهد مصيب است اكرچه خطا كند و رستكارى در متابعت مذهب حنفيّه و مالكيّه و شافعيّه و حنبليّه است و سبّ شيخين كفر است و معاويّة خال المؤمنين است و تكفير اهل قبله جائز نباشد بيت
هركه شد اهل قبله بر تو پديد * كه به آوردهء نبى كرويد كرچه صد بدعت و خطا و خلل * بود او را ز راه علم و عمل مكن او را به سرزنش تكفير * مشمارش ز اهل نار و سعير
و بعد از اين تقريرات فرمودند كه عقايد اصول و فروع اهل سنّت بسيار است و ما همين‌قدر بيان نموديم كه عاقل را اين‌قدر پسند است العاقل يكفيه الإشارة و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين

ذكر دنقله

دار الملك حبش است كويند مدينهء خوش است فقير نديده

ذكر دنبلى

بضمّ دال طايفه‌ايست از طوايف كرد اكنون از طايفهء قزلباش محسوب مىشود همكى ترك‌زبان و شيعهء اماميّه‌اند مسكن ايشان ولايت خوى است امراى ذيشان و خوانين سلطنت‌نشان از آن طايفه برخواسته‌اند و به زيور عدل و داد آراسته‌اند و بعضى از ايشان شجاع و دلير و در دقت امور ملكى بىنظيرند من‌جمله احمد خان و فرزندان او جعفر قلى خان و حسينخان مدّتها حكومت خوى نمودند و در ظلّ معدلت ايشان اهل آن نواحى دلشاد بودند چون هر بهارى را خزانى و هر آغازى را پايانى مقرّر و هر اقبالى را زوالى و هر بهجتى را ملالى مقدّر است بيت
كنج بىمار و كل بىخار نيست * شادى بىغم در اين بازار نيست
لهذا در زمان ملوك قاجاريّه منقرض شدند راقم بعضى از آن خاندان را ديده و بصحبت ايشان رسيده بود من‌جمله احمد خان ابن جعفر قلى خان در خوى ساكن است مخلص درويشان و معتقد ايشانست مكرّر ملاقات شده و آقا على برادر جعفر قلى خان جوانى بود كه به فضايل انسانى آراسته و در هندوستان بعالم جاويد رحلت نمود

ذكر دنزلى

لفظ دنز مخفّف دنكز است و دنكز در لغت ترك دريا را كويند ولى نسبت اوست به دريا و چون در آن شهر آب فراوان و از هر طرف روانست بدين مناسبت آنجا را دنزلى كويند قصبه‌ايست شهرمانند و شهركيست خاطرپسند آبش از همان مكان بيرون مىآيد فراوان و معتدل و هوايش سازكار و به سردى مايل قرب پنج‌هزار باب خانه در اوست و چند ناحيهء معموره مضافات اوست فواكه سردسيريش فراوان و حبوب و غلّاتش ارزان و آبش در جميع خانها در جريانست و در همه خانها باغ دلكشا و بوستان روح‌افزاست به اعتقاد فقير آن شهر باغچه سراست كثرت فواكه در آن ديار به مرتبه‌ايست كه رسم خريد و فروخت نيست سكنه‌اش عموما حنفىمذهب و خوش‌مشرب و باادبند و ديكر نصارى و در نواحى آن علىاللّهى بسيار و اقلّ قليل مريد حيدر كرّارند همكى خوب‌صورت و نيك‌سيرت و غريب‌دوست و حكيم‌منش و درويش‌روشند فقير مدّت نه ماه در آن شهر توقّف نموده و با اشخاص نيك‌محضر و صاحب معرفت طريق معاشرت پيموده اكر ذكر همه نمايم از مطلب بازمانم بذكر يك نفر ايشان كفايت مىكنم

ذكر عثمان بيك ابن عمر آقا

حاكم آن ديار و شهريار معرفت‌شعار بود و به كثرت دولت و مكنت و افزونى جاه و منزلت كم كسى به او برابرى مىنمود و با زمرهء علماء و فرقهء عرفاء و طايفه حكماء به‌غايت محبّت و ارادت داشت و همواره تخم اخلاص و ارادت بر زمين قلوب دانشمندان هر قوم مىكاشت و از علوم رسميّه و فنون ادبيّه بهره‌مند و در ميدان عرفان سر
بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 286 | زين العابدين شيروانى