نيز آنجا را دار الملك نموده و چندان عمارات رفيعه و قصور منيعه احداث كردهاند كه بتحرير راست نيايد و محاسب وهم از تعداد آن اظهار عجز نمايد كويا چندى باركان عمارت آن شهر خرابى راه يافته بود شاه جهان ابن جهانكير به تعمير آن كوشيده بنام خود موسوم نمود اكنون وى را شاه جهانآباد نيز كويند در زمان ملوك كوركانيّه وسعت آبادى آنجا به مرتبهء رسيد كه دوازده فرسخ طول و شش فرسخ عرضش كرديد امّا از تاريخى كه نادر شاه افشار و احمد شاه افغان بدان ديار آمدند يوما فيوما روى به خرابى نمود اكنون قرب صد هزار باب خانه در اوست همكى دو سه طبقه و از آجر در غايت خوبى از آن جمله ده هزار باب خانه دارد كه كمترين خانهء دو هزار تومان خرج شده و هزار باب عمارت از امراى دولت و امناى ملوكست كه هريك از آن قرب سيصد هزار تومان صرف شده و مساجد خوب و خوانق مرغوب و اسواق دلكشا و دكّاكين پركالا و باغات خرّم و بساتين چون ارم و مقابر اولياء و ملوك از حساب بيرون و از شماره افزونست آن شهر از اقليم سيّم و هوايش كرم و ملايم و آبش از رود و چاه و خاكش دلخواه است از كنارش رود بزرك مىكذرد و آن رود از طرف شمال و از جبال كشمير برمىخيزد و از سمت شمال شهر كذشته و در ملك يورب داخل رود كنك كشته و از ميان بنكاله عبور كرده به دريا مىريزد شهر دهلى در زمين هموار اتفاق افتاده و جوانب اربعهء آن بهغايت كشاده است ناربن قلعهء كه نشيمن ملوك آن ديار است سمت مشرق آن شهر واقع و برود متّصل است الحق چنان اركى ديدهء روزكار كمتر ديده و كوش زمانه كمتر شنيده باروى ارك را از سنك سماق مانند تراشيده ساختهاند و هريك از آن سنكها يك كز و نيم كمتر و بيشتر مىشود و عمارات خوب از سنك مرمر و غيره در ارك احداث كردهاند و با حجار ملوّن نقّارى كرده نقش نمودهاند مثلا صورت هر چيزى را خواستهاند كه نقش كنند احجار ملوّن از عقيق و فيروزه و مريم و امثالهم آورده نخست سنك را كنده و با سنك ملوّن آكندهاند چنان خوشاسلوب نقّارى نمودهاند كه كويا در حركت است و جانوران آن جاندارند و باغچهء در اندرون ارك ساختهاند اكرچه خورد است امّا جاى بزركست به نظر فقير چنان آمد كه بدان ارك و عمارات اندرون و ديوانخانه و باغچه و باغ پشت ارك صد كرور و هر كرور آن صد لك كه هر لك آن صد هزار روپيه و هر روپيهء آن دو مثقال و نيم نقره است خرج شده است و اللّه يعلم آن ديار مدّتها دار الملك سلاطين روزكار بوده از آن جمله ملوك غلامان غور و سلاطين خلج و قتلغ شاهيّه و خضرخانيّه و لوديّه و سيوريه و تيموريّه كه تفصيل احوال ايشان را در رياض السّياحه نوشتهام و چون در آن ديار سلاطين ذىجاه بودهاند و ارباب فضل و كمال را رعايت مىنمودند و لشكر و ملازمان را تربيتها مىكردند و ارباب حوايج را از اصناف الطاف خود محفوظ و بهرهور مىساختند بناء على هذا از اكثر بلاد ربع مسكون بدان ولايت مىآمدند و رعايت كلّى مىيافتند و در همانجا تاهّل مىنموده سكونت مىكردند على الخصوص اهل ايران و توران و خوارزم و بدخشان و كشمير و تركستان و روم و شام و غرب و فرنك ترك اوطان نموده در ظلّ مكرمت و سايهء مرحمت ايشان آسوده بودند لاجرم حسن و جمال مردم آن ديار اختلاف بسيار دارد عموما به ملاحت منظر و تناسب پيكر موصوفند بيت
يك سبزه بىنمك نبود در تمام هند * كويا كه هند را به نمك آب دادهاند
راقم مدّت ده ماه در آن شهر بوده و با ملوك و اهل سلوك آنجا معاشرت نموده و با هر فرقه و صاحب خرقهء آن ديار صحبت كرده و لوازم محبّت و مودّت با اكابر و اعاظم آنجا به عمل آورده بعضى را در كتاب حدائق السّياحه ذكر نموده است و در اين دفتر بذكر دو نفر از ايشان قيام مىكند
ذكر شاه عالم ابن عالمكير ثانى
ابن جهاندار شاه ابن بهادر شاه ابن اورنك زيب ابن شاه جهان پادشاه ثريّا مكان و شهريار معرفتنشان بود و در محامد حال و محاسن اخلاق كوى سبقت از اكثر ملوك مىربود آن شهريار باهتمام شجاع الدّوله ابن صفدر جنك پاى عزّت بر سرير سلطنت نهاد و چند كاه داد حكومت باحسن وجه بداد چون اقبال ياور و بخت مساعد نبود لاجرم غلام قادر خان افغان بمكر و حيله چشم جهانبين آن خسرو را از نور بينش عاطل و باطل نمود لهذا در اركان سلطنت آل تيمور اختلال تمام راه يافت و هركسى را كه فىالجمله قدرت و قوّت بود بوادى خودسرى شتافت و شيرازهء سلطنت هندوستان يكباره از هم كسيخت و آبروى پادشاهى آن خاندان بر خاك مذلّت ريخت اسباب شوكت شاهى به باد فنا رفت و آتش فتنهء روزكار آن دودمان را فروكرفت و از لوازم شاهى بجز نامى نماند و روزكار آيهء
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ
بكوش آن طايفه فروخواند فقير در سنه هزار و دويست و چهارده هجرى آن شهريار را ديده و بصحبت آن پادشاه بكرّات رسيده بود در اكثر فضائل صورى و كمالات معنوى آراستهوار اخلاق ناپسنديده و افعال ناكزيده پيراسته بود قرب شش هزار نفر نوكر و ملازم داشت و صد نفر امير جليل القدر كه اباعنجد نوّاب بودند ملازمت آن خديو زمان را مىنمودند و قرب سه هزار زن از خدمه و جوارى و غيره در خدمتكزارى مشغول بودند مقرّر فرموده بود كه فقير روزهاى جمعه