تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
ديده و از سيّاحان معرفت توامان شنيده است مهم‌ترين آنها مذكور مىكردد

ذكر داراب‌جرد

قصبه‌ايست خوب و شهركيست مرغوب وى را داراب‌كرد نيز كويند از بناهاى داراب ابن هماى آن قصبه را به شكل مدوّر در زمين هموار احداث كرد و باروى محكم و برجى مستحكم برآورد اكنون اثر آبادى در آنجا نيست مكر مزار فيض‌مدار دحيه كلبى از اصحاب رسول ص كه آنجاست شهر جديد قرب كوه واقع و اطرافش واسعست آبش فراوان و غلاتش ارزانست هوايش كرم و در موسم زمستان و بهار طرب‌انكيز و خاكش آدم‌خيز و فواكه كرمسيريش ممتاز و خرماى آنجا بامتياز است اكرچه آن ديار كرمسير است ليكن سر حدّان بسيار نزديك و دلپذير است كوهستان داراب بسيار معمور و باغات ديم آنجا نامحصور است هفت قسم نمك در آن ملك پيدا مىشود و معدن موميائى ممتاز دارد و پازهر حيوانى در كمال امتياز در كوهسار آنجا پيدا مىشود كه در عالم ديده نشده از ارتفاعات آن ديار برنج و كندم و پنبه و تنباكو بسيار است مردمش شيعىمذهب و خوش‌مشرب و باادب‌اند راقم كويد كه داراب‌جرد را ديده و بدان ولايت رسيده و با اهل آن ديار صحبت نموده اشخاص صاحب‌كمال در آنجا مشاهده كرده است بذكر يك نفر ايشان مبادرت مىنمايد

ذكر مولانا محمد نصير

فاضل يكانه و عارف زمانه بود و در فقر و فنا و صدق و صفا بر اكثر عرفاى زمان سبقت مىنمود در بدايت حال جهة تحصيل فضل و كمال عزيمت اصفهان فرمود و مدتى در آن ديار در خدمت افاضل روزكار مشغول تحصيل مراتب حكمت آنكاه عزيمت سياحت بلاد عراقين كرد و بسيارى با علماى عصر و عرفاى زمان صحبت داشت آخرالامر دست طلب كريبان كير او شده به خدمت العارف باللّه حسين‌على شاه طاب ثراه مشرّف كرديد و بيمن همّت والانهمت آن حضرت به درجهء عالى رسيد و بعد بصحبت جناب نور على شاه و سيّد معصوم‌على شاه و كوثر على شاه و مجذوبعلى شاه و رونق على شاه قدّس اللّه ارواحهم فايز كشت و از فيض صحبت آن بزركواران بهره‌مند شده باذن جناب شيخ خود به وطن مالوف مراجعت نمود فقير مكرّر در عتبات عاليات و دار الملك طهران و داراب‌جرد آن جناب را ملاقات كرده بود به اين ضعيف لطف بىاندازه داشت و از مراتب اصناف الطاف نسبت به فقير دقيقهء مهمل نمىكذاشت و فقير هم‌صحبت آن جناب را مغتنم شمردى و از ملاقات ايشان فيضها بردى الحق شخصى بزركوار بوده و مانند آن جناب در كشور فارس كمتر ظهور نموده است كويا در حدود سنه هزار و دويست و بيست و شش هجرى در همان ديار به رحمت پروردكار و اصل كشت رحمة اللّه عليه

ذكر دالكى

قريه‌ايست قصبه مانند از مضافات فارس و در دو منزلى كازرون واقع و طرف جنوب و مشرق آن كوه كرفته و ساير اطرافش واسع و در زمين هموار واقع قرب پانصد خانه در اوست و چند قريه مضافات اوست رود بزرك از قرب آن مىكذرد آبش بد و هوايش بدتر و نخلستانش فراوان و حاصلش ارزان مردمش شيعىمذهب و بدمشرب و بدصورتند مكرّر ديده شده پشه فراوان دارد

ذكر دامغان

از بلاد قديمهء طبرستان و بقولى خراسانست قديم الزّمان شهرى بزرك بوده روزكارش خراب نموده اكنون قصبه‌ايست شهرمانند و محلّى است خاطرپسند آبش خوش‌كوار و هوايش سازكار از اقليم رابع و در زمين هموار واقع و اطرافش واسع است از بناهاى هوشنك پيندادى و نواحى آن در كمال آبادى است سمت شمال آن كوه بزرك قرب چهار فرسخ دور و فواكه سردسيريش بوفور است خصوص امرود آنجا ممتاز و نانش بامتياز است مكرّر ديده شده سه هزار خانه در اوست و نواحى دلكشا مضافات اوست خلقش شيعىمذهب و خالى از شرارت نباشند ارباب كمال و اصحاب حال از آنجا ظهور نموده‌اند من جمله رئيس مظفّر از داعيان اسماعيليّه و اسماعيل خان سردار از آنجا بوده‌اند

ذكر داغستان

لفظ داغ در لغت ترك كوه باشد و ستان در فارسى محلّ و مكان را كويند يعنى كوهستان در اقاليم سبعه فراوانست و ليكن مشهورترين داغستان ولايت لكزيست از اقليم ششم هوايش در غايت برودت و آبش در كمال عذوبت و زراعتش در نهايت قلّت اكثر قوت مردم آنجا كوشت اسب و كاو و كوسفند و طبع ايشان به آنها مانند است عموما شافعىمذهب و قومى شجاع و دلير و طايفه شرير و در بعضى صفات حميده دلپذيرند علىقلى بيك صاحب تذكرة الشّعراء از آنجا بوده و سرخاى خان ناظم دوازده امام عربى در عصر ما از آنجا ظهور نموده است تفصيل احوال لكزى در حرف لام خواهد آمد

ذكر دانسقه

از شهرهاى داغستان و از بلاد برودت توامانست در آنجا آلات حرب خوب سازند خصوص قمه و طپانچه كه ممتاز است راقم كويد اكرچه داغستان و دانسقه را نديده‌ام امّا مردم آنجا را بسيار ديده و بسيارى از ايشان مشاهده كرديده است

ذكر داكه

وى را جهانكير نكر نيز خوانند سبب وجه تسميه آن در حرف جيم كذشت