تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
عدد پنج را خمسه كويند و چون آن ولايت پنج بلوك است لهذا آنجا را خمسه نامند آبش خوش‌كوار و هوايش سازكار و ملكش كوهسار و مردمش طايفه افشار و شيعهء حيدر كرّار و اكثرش شجاعت‌شعارند و طايفه شاهيسون نيز بسيارند دارالامارهء آن ديار زنجانست در حرف زاء خواهد آمد راقم كويد كه در كتب ديده و بصحبت جمعى از بزركان آنجا رسيده خالى از مراتب محبّت نباشند

ذكر خوى

در لغت فارسى لفظ عرق خوى باشد و نيز نام بلده‌ايست از اقليم رابع و جوانب اربعه‌اش فىالجمله واسع وى از بلاد آذربايجان و محلّى خلدنشانست سمت غربى شهر تبريز اتّفاق افتاده و طرف غربى آن شهر بجبال شامخه قريب و مردمش از متاع حسن و جمال فىالجمله بانصيبند قرب پنج‌هزار باب خانه در اوست و صد و چهل پاره قريه معموره مضافات اوست آن شهر مشتمل است بر باغات دلنشين و بساتين بهجت‌قرين آبش بسيار و هوايش سازكار رود بزرك از قرب و جوار آن مىكذرد خاكش حاصل‌خيز و زمينش حسن‌انكيز چنان كه از كثرت خوبرويان مورّخان خوى را خوارزم ايران كفته‌اند مردمش ترك‌زبان و نسبت به غربا نامهربان همكى مذهب اماميّه دارند در قراى آن فرقهء علىاللّهى نيز بسيارند راقم كويد كه آن شهر را ديده و بصحبت اكابر و افاضل آنجا رسيده و ايّام چند با ايشان بوده و طريق معاشرت پيموده ارباب جاه و جلال و اصحاب فضل و كمال و اهل وجد و حال در آنجا مشاهده نموده است بذكر يك نفر ايشان مبادرت مىنمايد

ذكر مولانا حاج محمّد ابراهيم

مردى مردانه و شخصى فرزانه و در بعضى فضائل انسانى وحيد زمانه بود و در علوم عقلى و نقلى و كمالات صورى و معنوى در آن ديار كسى به آن بزركوار برابرى نمىنمود و مدّتها در مدينه اصفهان و كربلاى معلّى تحصيل حكمت و علم شريعت كرده و با علماى عراقين و خراسان و آذربايجان ايّام چند برآورده بود و سفر حجاز و يثرب و شام نموده و به حكم شهريار ايران طريق سفارت روم پيموده فقير كويد كه مكرّر بصحبت آن بزركوار رسيده و در عتبات عاليات مشاهده كرديده وى از خلفاى قدوة المرشدين و زبدة العارفين جناب حسين‌على شاه طيّب اللّه ثراه بوده و در ترغيب مريدان و تحريص طالبان و ترويج مشرب عرفان در آن ديار مانند آن بزركوار نبود الحق بر فقراى آذربايجان حق عظيم دارد كويند آن جناب را در شهر تبريز زهر دادند و هم در آنجا فى حدود سنهء هزار و دويست و سى و اند هجرى وفات يافت رحمة اللّه عليه

ذكر خونسار

قصبه‌ايست خلدآثار در چهار فرسخى كلپايكان واقع و در ميان كوه اتفاق افتاده آبش بسيار و به‌غايت خوش‌كوار و هوايش سازكار و باغاتش فراوان قرب سه فرسخ طول باغات آنجاست و الحق به‌غايت دلكشاست اكثر فواكهش ممتاز و كزانكبين آنجا بامتياز است قرب دو هزار خانه در اوست و دو سه مزرعه مضافات اوست مردمش همكى شيعىمذهب و عموما كاسب‌پيشه‌اند و قاشق خوب تراشند و كاتب خط نسخ در آنجا بسيار باشد ارباب فضل و كمال و اهل وجد و حال از آنجا برخواسته‌اند من‌جمله آقا جمال و پدرش آقا حسين در زمان دولت شاه سليمان و شاه سلطان حسين صفوى بوده‌اند و هر دو پدر و پسر صاحب تصانيف كثيره در حكمت و فقه و غيره از آنجا ظهور نموده‌اند

ذكر خيرآباد

نام چند قريه است در فارس و عراق اكثر آنها ديده شده چندان تعريف ندارند

ذكر خير

قريه‌ايست از بلاد فارس ما بين شيراز و نيريز واقع است و قريه خرومه از آن جمله است در يك‌منزلى نيريز و رهنيز است جائى وسطند هر دو ديده شده است خرومه حاصل‌خيز است و در كنار بحيره واقع است

ذكر خيوان

بر وزن حيوان از بلاد يمن و از اقليم دويّم و هوايش كرم و آبش فراوان و قراء بسيار مضافات اوست و سمت شمالى شهر صنعا واقع شده مردمش قوم عرب و زيدىمذهبند بيست و سه فرسخ از صنعا دور و اكثر مشتهياتش موفور است قبايل عرب در آن ديار بسيار و از نبابعه و از آل يغفر و بنى ضحّاك در آنجا مسكن دارند

ذكر خيبر

فاتح آن امير حيدر است و قصّه او از همه قصّه‌ها مشهورتر و آن در ملك عرب و از توابع نيربست ؟ ؟ ؟ و ديكر نام موضعى است در راه كابل و پيشاور جاى سخت و كوهسار و تردّد مسافران دشوار است زيرا كه مسكن طايفه عصربتى از جماعت افغان همكى دزد و راهزنان و شيخ نجد را دوستانند مكرّر ديده شده

ذكر خيوه

بلده‌ايست از بلاد خوارزم جائى خوب و شهركى مرغوبست مردمش همكى ترك و حنفىمذهب و به‌غايت متعصّب‌اند اسراى شيعه در آنجا بسيارند

كلشن هشتم در بيان حرف دال

بر مرآت خاطر معرفت مظاهر ارباب فضل و كمال و بر ضماير فضيلت‌مآثر اصحاب وجد و حال روشن و هويدا خواهد بود كه باغبان اين بوستان و چمن‌بند اين كلستان بندهء سرو كلشن عرفانى ابن اسكندر زين العابدين شيروانى در حرف دال بلاد فراوان و ديار خلدنشان