تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
تمكين و فناء تلوين در خاص و قطع اشاره است و آن بر سه مرتبه است اوّل جمع علم و آن اضمحلال و فناء جميع استدلالى عقلى و نقلى است در علم لدنّى در نزد تجلى علم لدنّى يعنى تجلّى ذاتى حق ازلى پس صاحب اين مرتبه عالم است دايما بما يعلم الحق بدون تلوين پس فانى مىكرداند ذوات را در ذات او مرتبه دويّم جمع وجود و آن فناء و اضمحلال نهايت و كمال اتّصالست در وجود چنان كه در باب اتّصال مذكور شد مرتبهء سيّم عين جمعست و آن فناء و اضمحلال مشيّت و اشاره است در مشار اليه كه حضرت احديّت صرفه محضه است كما ورد فى الحديث كان اللّه و لا شىء غيره و اين غايت مقامات سالكين است در سير الى اللّه و فى اللّه و نيست مقامى اعلى از مقام جمع زيرا كه اين مقام فناست و بعد از فناء سالك غير حق چيزى نيست كه صاحب مقام و مرتبه باشد و بعد از اين بقاء باللّه است و سفر ثانى سير باللّه عن اللّه است بل سير الحقّ منه و اليه و نعنى من الحقّ الوجود و لا شكّ انّ الوجود سير و ساير و المسير اليه لانّ غيره عدم محض و ليس للعدم ذات و لا صفة و لا اثر امّا توحيد قال اللّه تعالى
إِنِّي أَنَا اللَّهُ
لا إِلهَ إِلَّا أَنَا *
و توحيد نيز تنزيه حقست از ثبوت غير معه حتّى الصّفة كما قال امير المؤمنين ع و سيّد الموحّدين كمال التّوحيد نفى الصّفات عنه و آنچه كفته‌اند از محقّقين علما و اشاره نموده‌اند به آن عرفا مراد تصحيح همين معنى است و بيان ما سوى التوحيد از احوال و مقامات علل و اغراضند از براى توضيح معنى توحيد خواجه عبد اللّه انصارى قدّس سرّه در استشهاد بتوحيد آيهء
شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
آورده و صاحب رشحات
إِنِّي أَنَا اللَّهُ
را مناسب دانسته زيرا كه مراد از توحيد در اين مقام توحيد اسقاط غير است بالكلّيّه و در آيهء
شَهِدَ اللَّهُ
قرين كردانيده شهادت ملائكه و اولو العلم را و اين نه قبل از اسقاط غير است بلكه با اثبات غير است و اللّه يعلم به قصد الشّيخ و آن سه مرتبه دارد اوّل توحيد عامه است و ثبوت و حصول آن بفكر و ملاحظه عالم و مصنوعات و ظهور تبديل و تغير و احتياج و حدوث ايشان دليل است بر وجود صانع قديم غنى خارج از حد ايشان موصوف بصفات وارده در قرآن و احاديث راسخا اعتقادا جازما و به زبان اقرار به شهادت ان لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له الها واحدا احدا صمدا الّذى لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد و اين توحيد ظاهر جبلى است و منتفى مىشود از اين شرك جلى و داخل مىكرداند در تحت اسلام و محفوظ مىماند جان او و جائز مىكردد مناكحه و ميراث و فرق ديكر از ملل انبياء سابق جائز مىشود از ايشان اخذ جزيه و ذمّه و بعد از ثبوت اين مرتبه و اقرار برسول ص و بما جاء به و عمل بموجب فرمان حاصل مىكردد بصيرت از براى او و زياد مىشود بفكر و مشاهده شواهد از آيات و اخبار مرتبهء دويّم توحيد خاص است و از آن ظاهر مىكردد حقايق و آن سقوط شهود تاثير از اسباب ظاهر است و ترقّى از منازعات عقول و عدم تعلّق بشواهد و مشاهده نمايد ترتيب صدور اشيا را حقايق صورتا و فعلا و اثرا مطابق علم و حكمت حق سابق ازلا و لا يكونون الّا كما كانوا پس نمىكردد متعلق به چيزى از عالم و مانع نمىشود چيزى او را از سلوك تا آنكه غالب مىكردد بر او حقيقة او و حقيقة او نيست مكر علم ربّ او و علم ربه ليس غير ربّه و در اين وقت معلوم مىكردد او را كه نيست او را حقيقتى غير ربّ او پس متعرف مىكردد به مظهريّت و اسميت او و اين فناء اوست در حضرت و احديّت و بظهور احديّت فانى مىكردد مرتبه و احديّت پس باقى نمانده چيزى كه مرتبه ثالث از توحيد را داشته باشد مكر حق فيقول انّى انا اللّه لا إله الّا انا مرتبهء سيّم توحيد مخصوص حقست و كسى را از ان نصيبى نيست زيرا كه غير از او بظهور او فانى كرديده پس باقى نمانده عبارتى و اشارتى و معبرى و مشيرى امّا در مقام بقا و بركردانيدن اهل بقا را به مرتبه و احديت معلوم مىكردد ايشان را كه در مرتبه احديّت لا اسم و لا رسم و لا وصفست و آن الفاظ كه به زبان اهل اشاره جارى مىكردد مثل كمال التّوحيد نفى الصّفات و التّوحيد اسقاط الإضافات و التّوحيد اسقاط الحدث و اثبات القدم و غير اين الفاظ مراد آنست كه توحيد صحيح نمىكردد مكر باسقاط غير پس هرچند تكلّم در آن بيشتر خفاء آن بيشتر و از اينست كه در حديث وارد شده است كه من عرف اللّه كلّ لسانه اين بود مقامات و منازل اهل سلوك كه بطريق اجمال ذكر نمود و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين

ذكر خزر

نام يكى از پسران يافث ابن نوح ع است و درياى جيلان منسوب به اوست و احوال او اجمالا در ضمن تركستان كذشت

ذكر خزاعى

نام طايفه‌ايست از عرب اكثر شيعىمذهب و جمعى كثير در خدمت حضرت امير ع جانبازى نمودند و جمّى غفير عالم