مشاهده كنى و بر احوال ايشان به ديدهء دقت نظر افكنى هرآينه يقين دانى كه در هر عصرى و زمانى فسق و فجور و ظلم و جور و بىعفتى و بىعصمتى در عموم مردان چندان ظهور دارد كه از هزار يك و از بسيار اندك از اصناف زنان ظهور ندارد و جميع فساد عالم و اختلاف بنىآدم از صاحبان ريش و كلاه است و اوضاع بلاد و احوال عباد و اساس رسالت و بنياد خلافت از ايشان تباه و در معنى حديث
شاوروهنّ و خالفوهنّ
محقّقان كفتهاند كه نفس صورت نقص دارد و عقل صفت كمال و بعلّت منقصت نفس در مشورت خيانت كند لهذا آن حضرت فرمود كه با نفس مشورت كنيد و مخالفت آن نمائيد و نيز در تاويل
الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ
كفتهاند يعنى مردان بر نفس خود غالب باشند بيت
مردى ار با ريش بودىّ و ذكر * مرد ميدان به زبدىّ و نرّهخر
اكر زن نبودى مرد ظهور ننمودى و جهان بدين خوبى آراسته نشدى و اقطاب و اوتاد بوجود نيامدى اين حديث را بشنو
احبّ من دنياكم ثلاث الطّيب و النّساء و قرّة عينى الصّلاة
تو را بخاطر نيايد كه آن حضرت به مقاربت حريص بود اكر معنى قرّة عينى الصّلاة را بدانى باقى حديث را خواهى دانست راقم كويد حكايات نوّاب عاليه بسيار و تقرير همه دشوار است زيرا كه آنچه بعرصهء خيال آيد عشرى از عشير آن را مشاهده نكند و آنچه ديده مشاهده نمايد از هزار يك آن به زبان نيايد و آنچه به زبان آيد از بسيار اندكى تحرير نتوان نمود و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّيّبين
ذكر دجيل
لفظ دجيل مصغّر دجله است چون آبادى آن ناحيه از آن دجله است لهذا دجيل كفتهاند قصبه آن نيز دجيل نام دارد قرب پانصد خانه در اوست و چند قريه مضافات اوست آن قصبه ما بين بغداد و سامره واقع و جوانب اربعهاش واسع نخلستان فراوان و انار ارزان و مردمش قوم عرب و شيعىمذهب و مردمان خوشاحوال دارد
ذكر دربند
نام چند موضع است در ايران مشهورترين آنها باب الابواب دربند است در موقع مفرده ؟ ؟ ؟ ذكر شده و معنى دربند جاى تنك و محلّ ضيق باشد
ذكر درعيه
قصبهايست شهرمانند وى دارالأماره ملك نجد است و نجد از كشور عربست از اقليم سيّم هوايش كرم امّا سالم است و آبش ملايم در ايّام دولت وهّابى بهغايت معمور بود بعد از انقراض دولت آن طايفه روى به خرابى نمود چندى محمّد على پاشا آنجا را از حيّز انتفاع انداخته بعد از چندى اولاد سعود فىالجمله آباد كردند مردمش قوم عرب و در اصل حنبلىمذهبند و ليكن مذهب وهابى چند كاه رواج داشت اكنون نيز فىالجمله دارد در حرف واو خواهد آمد
ذكر درنده
بر وزن پرنده قصبهايست فرخنده هوايش خوب و آبش كوارنده ميان كوهستان واقع و سمت جنوب او فىالجمله واسع و طرف قبلى شهر سيواس اتّفاق افتاده از بلاد ارمنيه صغرى است لفظ درنده مخفّف دارنده و بعضى بتشديد راء خوانند قرب سه هزار باب خانه در اوست و نواحى دلكشا مضافات اوست اقسام فواكه سردسيريش نيكوست باغات بسيار و در هر باغى عمارات خوب دارد و رود بزرك از كنارش مىكذرد مسمّى به آقسو است زراعت آنجا كم است و سمت مشرق شهر قلعهء خداآفرين بهغايت محكم است مردمش اغلب حنفىمذهب و ديكر عيسوى ملّت و در قربهاى آنجا علىاللّهى بسيار است همكى تركزبان و به درويشان مهربان و حكيممنش و درويشروش و خوشمعاشند راقم در آن ديار دانشمندان نيكوشعار بسيار ديده و بصحبت جمعى افاضل و اعاظم آنجا رسيده بذكر يك نفر ايشان اقدام مىكند
ذكر مصطفى بيك ابن ابراهيم پاشا
اميرى فاضل و در مراتب عدل و داد كامل بود و در معارف عرفان و لطائف ايقان بر اكثر اهالى آن مكان تفوّق مىنمود روزى فقير سؤال نمود كه معنى الصوفى لا مذهب له چيست در جواب فرمود كه مذهب روش خاص باشد و آن مخصوص ظاهر و صورتست و صوفى روندهء باطن و معنى است و روش باطن منضبط نيست چه در هر حالى مقالى و افعالى مقتضى است كاهى صوفى ابن الوقت و كاهى ابو الوقت و كاه از هر ده بيرونست و طريق باطن از حدّ و حصر افزونست به حكم
تخلّقوا باخلاق اللّه
و اتّصفوا بصفات اللّه مظهر اسماء متقابله و صفات متضادّه است در مقامى
أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ
و در مقامى
أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ
و در مقامى
سلونى قبل ان تفقدونى
و در مقامى لا يعلم الغيب الّا هو است بيت
كه بكلّ اللّسان شود خاموش * كه بطال اللّسان كند كفتار
آيا مشاهده نمىكنى كه بسبب اختلاف مقام اختلاف در احكام ظاهر مىشود چنانچه مباح سنّت و سنّت مكروه و مكروه حرام و حرام واجب مىكردد و مثال بشنو اكر جمعى در باب امراض مختلفه نزد طبيب حاذق رفته استعلاج كنند و آن طبيب دانا بنا بر اختلاف امراض هريك را نسخه علىحده دهد و هر مرضى را به نوعى علاج كند چنانچه مسهل يكى را و ديكرى را دواى قابض دهد اكر كسى بر طبيب اعتراض كند و بر اختلاف معالجه نكته كيرد هرآينه آنكس سخت جاهل و نادان باشد بدانكه صوفى مقام بلند و مرتبهء ارجمند دارد چنان كه كاهى