پس هر چيز كه از ايشان مىشود نيز به حقّست امّا وجود قال اللّه تعالى
يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً
و نيز فرموده
لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً
و استعمال لفظ وجود بر سه معنى كرده مىشود اوّل وجود علم لدنّى يعنى علم از نزد پروردكار بدون واسطه جبرائيل و غير او و آن از غيبالغيوبست و قطع مىكردد بحصول علم لدنّى علوم حاصله از استدلال و اخبار و تجارب و هواتف و الهامات زيرا كه علم از كشف و معاينه از حقّست و علوم ديكر با ستر و حجابست زيرا كه متلاشى و فانى مىكردد ما سوى اللّه در نزد تجلى حق مرتبهء دويّم وجود مقام اضمحلال رسم وجود خلقست در وجود حق و آن توهم غيريت اوست قبل از فناء و اضمحلال و استغراق او در بحر اوليت و بعد از استغراق و اضمحلال او فانى مىكردد توهم او و آن رسم وجود است مرتبهء سيّم وجود حقست و او عين وجود و محض وجود و وجود محض و مقطوعست در نزد او عبارت و اشارت بلكه باقى نمىماند عبارتى و اشارتى و اوست حضرت احديّت ذات امّا تجريد قال اللّه تعالى
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ
و تجريد و انخلاء از شهود ما سوى است و آن بر سه مرتبه باشد اوّل تجريد از عين كشفست از عين يقين يعنى مجرد شدن و نفى نمودن هر علم يقينى كه حاصل شده از اكتساب بشهود حقيقة الحق پس مىكردد كشف مجرد از شوب كسب زيرا كه عالمست بعلم اللّه و خالص كرديده از بقايا و رسوم مرتبهء دويّم تجريد عين جمعست از درك علم يعنى تجريد حضرت جمع است از ادراك علمى زيرا كه علم از بقاياى رسومست زيرا كه علم صفتست و اقتضا مىكند موصوف را و جمع نيست مكر بمحور رسوم و آثار و صاحب اين مرتبه خالى مىباشد ابدا از اعتبار علم كه حال مجذوبان مولهانست مرتبهء سيّم تجرد خلاص از شهود تجريد است زيرا كه هركاه مشاهده نمايد تجريد خود را مشاهده نموده رسم خود را پس مجرد نكرديده است از اسم پس طريق تجريد او آنست كه مجرد كردد از شهود تجريد باستهلاك و اضمحلال او در عين جمع و خلاص كردد و باقى ماند حق شاهدا و مشهودا بذاته لذاته امّا تفريد قال اللّه تعالى
وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ
استشهاد از آيهء كريمه بتفريد باعتبار حصر است زيرا كه حق يعنى ثابت واجب ظاهر است بذاته پس معنى حق حصر شد در حقتعالى و ماعداى وجود محض عدم است حقيقة و اينست معنى تفريد و آن بر سه مرتبه است اوّل تفريد اشاره است بسوى حق و قيام آن بر سه ركن است اوّل تفريد قصد است عطشا يعنى از كلّ موانع و التفات بما سوى المطلوب و قطع هر چيز كه مؤدى مىكردد بفتور در طلب چنان كه تشنه را غير از طلب آب قصدى ديكر عارض نمىشود دويّم تفريد محبّت است طلقا محضا يعنى محبّت غير مشوب بغرضى از اغراض و غير محجوب برضاء او سيّم تفريد شهود و اتصال يعنى مشاهده حق را مجرّد كرداند از غير قصد اتصال و منظور نداشته باشد از مشاهده حق حصول منازل و مقامات و كرامات و غير آن را بلكه محض اتّصال باشد مرتبهء دويّم تفريد اشاره به حقست و آن بر سه ركن است اوّل تخليص اشاره به حقست از افتخار يعنى بصدور افعال سينه و ظهور كرامات زيرا كه اين منافى اشاره به حق است از آنكه اثبات غير است دويّم تخليص اشاره در سلوك بسوى حق به غير قصد كلام در حق يعنى بيان از او و اطلاع به حقيقت تعين او به تحصيل و اكتساب خود سيّم تفريد اشاره است بقبض نفس او غيرة يعنى خالص كرداند اشاره به حق را به آنكه قبض نمايد حقتعالى او را از نفس او يعنى فانى كرداند او را و پوشيده دارد احوال او را بر عالميان از روى غيرت بر ضبط و حفظ اوقات كه مبادا از اطلاع خلق باحوال او فاسد و ضايع كردد احوال و وقت او مرتبه سيّم تفريد اشاره است از حق و آن انبساطى است كه حقتعالى كرامت مىكند بعبد بعد از خلعت بقاء بعد از فناء با خلق به رحمت واسعه بخلق از براى هدايت و ارشاد خلق را به حق و اين انبساط در مقابل انقباض است كه قبل از اين مذكور شد پس اين عبد منقبض است باطنا به حضرت حق و منبسط است ظاهرا به طرف خلق و تاثير نمىكند انبساط
ظاهر با جمعيّت باطن او به آنكه باطنا مشاهده كثرتى نمايد بلكه با مشاهده وحدت باطنا احكام كثرت را بموجب فرمان ظاهرا بجا مىآورد با بصيرت چنان كه در قرآن مجيد فرموده
قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ
پس نازل مىكردد يعنى ملاحظه عقول خلق مىكند و به قدر عقل هريك با ايشان مكالمه مىنمايد و ايشان را هدايت و راهنمائى مىكند و اللّه هو الهادى امّا جمع قال اللّه تعالى
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
وجه استشهاد به آيه كريمه بر جمع نفى رمى از رسول ص به آنكه ظاهرا ازو صادر شده و اثبات رمى از براى حق دليلست بر فناء او در حضرت حق بالكلّيّه و اينست معنى جمع و جمع فنا و زوال رسوم خلقيّه و ازاله رسم سوى و بيرون رفتن از حدّ قيد با صحّت