تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
لا شىء غيره فى الحقيقة ما سوى عدم المحض و العدم لا يتّصل و لا ينفصل امّا نهايات ايضا بر ده قسم است اوّل معرفت دويّم فناء سيّم بقاء چهارم تحقيق پنجم تلبيس ششم وجود هفتم تجريد هشتم تفريد نهم جمع دهم توحيد و اين امور و مقامات حاصل مىكردد بعد از سلوك و وصول بانتهاء سير الى اللّه چنان كه بدايات امور مقدم بر سلوكند در وقت بيدار شدن و قيام از نوم غفلت امّا معرفت قال اللّه تعالى
وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ
و استشهاد بفقره ممّا عرفوا است و معرفت احاطه به عين شىء است كما هو يعنى ادراك حقيقت شىء و صفات آن چنان كه هست ثانيا بعد از ذهول و غفلت از ان و اين ادراك عرفانست بخلاف ادراك علم كه آن حصول صورت شيئى است در نفس مطابقه للمعلوم و معرفت ادراك عارفست بوجه ربط و اتحاد عارف بمعروف بوجه و غيريتهما بوجه آخر و آن سه مرتبه مىباشد اوّل معرفت صفات و نعوت حق است به‌آنچه در قرآن مجيد وارد شده و توقف به‌آنچه از شارع رسيده است و امساك از آنچه از شارع تجويز آن نشده و دلايل و شواهد آن در منع پيداست مثل خالقيّت در مخلوق و رازقيت در مرزوق و قادريت در مقدور و آن صفات حقايق اسماء حسنىاند و هركاه ملاحظه موجودات كرده شد يافته مىشود كه موجودات بتمامه شواهد و دلايل و اسماء حضرت الهيّه‌اند زيرا كه اسم ما يدلّ على المسمّى است و كلّ واحد من الموجودات يدلّ على موجده فالموجودات كلّهم اسماء اللّه و اين ملاحظه و رويت به نوريتست كه حقتعالى در سر و عقل ايشان وديعت كذاشته و اين حيات طيّبه عقل است و هرك را اللّه تعالى خلاصى داد از متابعت هوا زنده مىكردد عقل او بحيات طيّبه و مجرد مىشود از غواشى نفس و بدن و منور مىكردد بصيرت او بنور هدايت و جلا مىيابد از ظلمت جهالت و جذب كرده مىشود از اسفل الى العلو پس نظر مىكند باشياء با تعظيم موجد ايشان و حسن اعتبار و ملاحظه با ايشان و اين معرفت عوامست از علماء رسوم و حاصل نمىشود يقين شرعى بدون آن و اركان اين مرتبه سه چيز است اثبات صفت و اسم به غير تشبيه و نفى تشبيه به غير تعطيل و ياس از ادراك كنه آن و خلاصهء ان از مضمون حديث آنكه بيرونست از حد تشبيه و تعطيل به آنكه اعتقاد كنند به اينكه او شىء است به حقيقت شيئيت بخلاف الاشياء عين است غير است داخل است خارجست قريبست بعيد است و غير آن از نسب و اضافات بخلاف نسبت و اضافات اشياء با يكديكر كما ورد كلّ هذه الاعتبارات فى الاحاديث مرتبهء دويّم معرفت ذات با اسقاط تفريق ميان ذات و صفت باتصاف عبد بحديث بى يسمع و بى يبصر الى آخر الحديث پس هركاه مشاهده نمود صفات حق را در خود و صفات حقايق اسماءاند و اسم ذات مع صفت خاص است و آن نسبت اعتباريست پس فرق ميان ذات و صفت نيست مكر باعتبار و لا عبرة فى امر الاعتبارى فى الحقيقة و صاف نمىكردد اين معرفت مكر در حالت فناء و بناء آن بر سه ركن است به آنكه صفات عبارتست از شواهد و شواهد عبارتست از مراتب ظهور و عبارات و الفاظ آنها و اسماء و اعلامند از براى قطع الطّريق الى المقصود و اذا وصل بالمطلوب يزول العلامات الاعتباريّة پس ساقط مىشود فرق ميان صفات و ذات و اين مرتبه خواص است و آنان كه مأنوسند به افق حقيقت مرتبهء سيّم معرفت مستغرقه فى المعروفست و نمىرسد به آن استدلال زيرا كه فوق علمست و دلالت نمىكند به آن مشاهده زيرا كه باقى نمانده شاهدى و مستحق اين مرتبه نمىكردد كسى بفعلى و وصفى زيرا كه اين اكتسابى نيست و بناء آن بر سه ركن است مشاهده قرب و ترقّى از حد علم و مطالعهء جمع يعنى طلوع و ظهور جمع و آن معرفت خاص الخاص است امّا فناء قال اللّه تعالى
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ
و آن بر سه مرتبه باشد اوّل فناء معرفت عارف در معرفت معروف بتجلى معروف در عارف به حدّى كه معرفت عارف عين معرفت معروف كردد كما ورد بى يسمع و بى يبصر و فناء عيان معاين در معاين زيرا كه معاين نيست مكر در حق و فناء طلب عارف در وجود زيرا كه بظهور مطلوب باقى نمىماند طالب و طلب او اذا طلع الشمس يزول الظّلمة مرتبهء دويّم فناء شهود طلب لسقوطه بالوصول الى المطلوب