تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
و فناء شهود معرفت بعيان زيرا كه عيان فوق شهود است و فناء شهود عيان بظهور معاين و اقتضاء حضرت جمع ازالهء غير را مرتبهء سيّم فناء شهود فنا و آن ابتداء حضرت جمعست زيرا كه هركاه مشاهده نمود فناء كلّ ما سوى الحقّ در حق و شهود او از جمله ما سوى است پس فانى مىكردد شهود او كما فنى كلّ ما سوى پس سياحت مىنمايد در بحر جمع بلا عين و سلوك مىكند سبيل بقا را بلا رسم و عين و اين مبدا سفر ثانى است كه معبّر از آن ببقاء باللّه است امّا بقاء قال اللّه تعالى
وَ اللَّهُ خَيْرٌ وَ أَبْقى
و بقا اسمست از براى آن چيزى كه باقى ماند بعد از فناء رسوم ما سوى و اتصاف او بصفات الحق و آن سه مرتبه دارد اوّل بقاء معلوم يعنى بعد سقوط علم عبد بمعلوم باعتبار فناء عبد بالكلّيّه پس باقى نمىماند علم كه صفة عبد است بعد از فناء موصوف و بقاء حق باعتبار اوست نه باعتبار معلوميّت مرتبهء دويّم بقاء مشهود بعد از سقوط شهود چنان كه در معلوم كفته شد مرتبهء سيّم بقاء حقست لم يزل و لا يزال بعد اسقاط ما لم يكن ازلا و ابدا و اين مقاميست كه عبد موجود است بوجود حق و باقيست ببقاء او و همچنين است متّصف بصفات حق و مىپوشاند او را خلعت از صفات اعلى و تسميه باسم غير اسم الخاصة يعنى لفظ جلاله از اسماء حسنى و اقامت مىنمايد او را در عالمى غير علم و مشاهده مىكند حق را به عين حق و قيام مىنمايد به حق در مقام عبوديّت به حق امّا تحقيق قال اللّه تعالى
أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
استشهاد به آيه كريمه بر تحقيق آنكه خليل ع سؤال رؤيت احياء اموات نمود رؤيت شهودى عيانى تحقيقى بعد از آنكه او را عرفان و ايقان حاصل بود بر احياء اموات و آن بر سه مرتبه باشد اوّل تحقيق تجريديست بانوار حق به آنكه داخل نكردانى علم خود را در علم حق و همچنين جميع صفات ظاهره از خود را به آنكه مشاهده نمائى علم و ساير صفات ظاهره از خود كه مظهر حقى از حق به غير شايبه نسبت آن را به خود چنان كه قبل از فناء در حال بفناء وجودك فى الحق مرتبهء دويّم به آنكه منازعه نمايد شهود تو شهود حق را يعنى خالص و مجرد كردى از نسبت دادن شهود را به خود كما ذكر فى الاوّل مرتبهء سيّم به آنكه مجرّد كردى از استشمام رايحه خلقيّه حادثه خود يا سابق قديم در وقت تحقيق حالت ببقاء بعد فنا و باش بر آن حال كه كان اللّه و لم يكن معه شىء و به روايت ديكر لم يكن شىء غيره پس در اين وقت فانى مىكردند شهادات و باطل مىشوند عبارات و فانى مىكردند اشارات امّا تلبيس قال اللّه تعالى
وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ
و تلبيس اظهار امريست عاريه به صورت ديكر از معنى متحقق چنان كه اظهار رمى حق به صورت حضرت رسول ص كما قال اللّه تعالى
ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
و آن بر سه معنى اطلاق مىشود اوّل تلبّس و ظهور حق در مرايا و مجالى كون در نظر اهل تفرقه و اسيران و هم به آنكه معلّق مىكرداند حصول امور كائنه را باسباب از ازمنه و امكنه و علل مثل رستن كياه را از ارض و ماء مىدانند و نزول مطر را از شتاء و معرفت را باستدلال و رياضت و غير آن و مشاهده مىنمايند اهل جمع و عرفان حصول جميع را به آنكه حقتعالى اظهار مىكند هر چيز به هر وجه كه خواهد و لا مدخليّة للاسباب مثل سير شدن كرسنه كه حاصل مىكردد بعد از خوردن نان و مىتواند كرسنه كند هرچند چيز بسيار خورد مرتبهء دويم تلبيس اهل سلوك و غيرت كه احوال خود را بخلاف آنچه هست مىنمايند و كرامات خود را پوشيده مىدارند و مواجيد خود را از معارف در طىّ اخبار و اقوال بيان مىكنند و اشتغال بكسب از براى معيشت مىنمايند تا آنكه پوشيده ماند احوال ايشان بر اهل عقول عليله از براى حفظ و ضبط اوقات خود به آنكه انزوا و اعتزال از خلق مىكنند تا آنكه اقبال به ايشان سبب مشغول كردانيدن ايشان از حق و مقصود ايشان نكردد با تصحيح و تحقيق سلوك و قصود و معاينه ايشان و اين طايفه سبب ايصال رحمت حقند بر اهل تفرقه مرتبهء سيّم تلبيس اهل تمكين است از انبياء و اوصياء و اولياء ترحّما على اهل العالم و توسعا باستعمال اسباب و اشتغال بمكاسب زيرا كه ايشان مىدانند كه محجوبان از مشاهده حق و شهود صدور كل افعال از حضرت حق عاجزند و نمىتوانند كه انقطاع از اسباب و وسايط نمايند و توكّل بر حق كنند پس موافقت مىنمايند اهل تمكين با محجوبان در تمسّك باسباب به‌آنكه مىدانند كه اسباب را اثرى نيست بلكه مؤثر حقست تا آنكه بسبب مشاركات و مناسبات محجوبان را با ايشان انس و آرام بهم رسد و فوائد و هدايت از بركت صحبت و ارشاد ايشان به كافه مردم عايد كردد و اين استعمال اسباب ايشان نيز به حقست كه باقى ببقاء حقند