تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
جمع فلا يبقى كثرة فى حضرت الجمع و اينست فناء و كثرت در ذات احديّت جمع امّا تمكن قال اللّه تعالى
وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ
استشهاد بتمكن ازين آيهء شريفه بنهى از قبول استخفاف به آنكه استخفاف و اضطراب ضدّ تمكن است و نقض و نهى از قبول ضدّ امر بقبول مخالف آنست و تمكّن فوق طمانينه است و غايت استغراق و آن سه مرتبه باشد اوّل تمكّن مريد است و حصول آن بسه چيز است صحت قصد بتوجه بسوى حق مع عدم التفات الى الغير مع الهمّة العالية و عزم جزم راسخ ثابت كه سير فرمايد او در طريق مشهود بروق لامعه متكثره از جانب مراد كه بكشانند او را و مشتاق كردانند او را در سير بطريق حق و قوت و يقين و انتفاء تردد قصد مرتبهء دويّم تمكن سالكست به صحت انقطاع او از ما سوى الحق به آنكه بر طرف شوند از نظر او بالكلّيّه ببرق كشف و لمعان شهود تجلّى ذات و صفاء حال و عدم معارضه علم دائما بر غير قصور و فتور تا آنكه برسد به مقصود مرتبهء سيّم تمكّن عارفست و حصول او در حضرت جمع متمكّنا مستقرا فوق حجب طلب زيرا كه طلب نيست مكر به غيبت از مقصود و بوصول به مقصود منتفى مىكردد طلب و بتمكن دخول طلب در بحر احديت فانى مىكردد طالب فلا يبقى الّا الاحد و هو الطّالب و المطلوب امّا حقايق آن نيز بر ده قسم مىباشد اوّل مكاشفه دويّم مشاهده سيّم معاينه چهارم حيات پنجم قبض ششم بسط هفتم سكر هشتم صحو نهم اتّصال دهم انفصال بدانكه تمكّن آخر مقام و مرتبه ولايتست كه آن فناست و تدانى و اوّل مرتبه بقاست و تدلّى و سفر ثانى من الحق الى الخلق است زيرا كه بعد فناء و رد ببقاء و اصطفاء و انشراح صدر مشاهده مىكند رسوم خلقيّه را در عين حقيقت به عين حقيقت پس داده مىشود به او حقايق و معارف و حكم و از اسرار اسم الهادى براى تكميل مردم بالاصاله ان كان نبيّا و كل آنچه داده شده به نبى اصالة داده مىشود بولى كه وصى مطلق و خليفهء اوست نيابة امّا باولياء و خلفاء جزئى او هريك به قدر خود نصيبى مىرسد امّا مكاشفه قال اللّه تعالى
فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى
وحى اشاره خفيه است از موحى بسوى ما اوحى اليه بامر پوشيده بر غير و وحى و مكاشفه يكى است ازاين‌جهت استشهاد از مكاشفه بوحى نمود و تخصيص وحى به نبى و مكاشفه بولى امريست اصطلاحى بنا بر رعايت فرق ميان مبعوث و غير مبعوث و الا كه در قرآن وارد است
وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوارِيِّينَ
و در جائى ديكر امّ موسى و غير آن
أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ
و آن سه مرتبه دارد اوّل مكاشفه است كه تحقيق و صحيح است به مطالعهء تجليّات اسمائيه هركاه كه بوده باشد وقتى دون وقتى بدون شايبه لوث و نمىرسد به او قاطعى و تفرقه بهم نمىرسد و امّا در آنكه كاهى شديد الظّهور و كاهى ضعيف الظّهور است معلومست كه تجلّى اسمائيّه است و الّا كه صاحب آن را ذهول و غفلت از حق عارض نمىشود مرتبهء دويّم تجلّى مكاشفه اسمائيّه و صفاتيه مستدامه به حالت واحده است و عارض نمىكردد او را ضعفى و لاحق نمىشود آن را تلوينى زيرا كه قريبست به عين جمع و غالبست بر آن حكم جمع و الجمع لا يتغير مرتبهء سيّم مكاشفه و ظهور مرتبه جمعست به غير حجاب اسماء و صفات پس نمىكذارد از كون اثرى و علامتى و صاحب مكاشفه نيز از جمله كونست پس باقى نمىماند از او اثرى و علامتى و
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
امّا مشاهده قال اللّه تعالى
إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ
استشهاد از آيهء كريمه بمشاهده بفقره شهيد است زيرا كه بمعنى مشاهده است چنان كه نجى بمعنى مناجى است و مشاهده سقوط حجاب و ستر است راسا و قطعا و آن بر سه مرتبه است اوّل مشاهده معرفتى است كه جاريست فوق علم زيرا كه علم در غيبت معلومست و معرفت نمىباشد مكر بظهور بوارق انوار وجود و رفع ستر از وجه معروف پس مشاهده مىنمايد عارف در وقت لمعان و باقى مىماند معرفت در زمان خفاء و معرفت مع حضور معروف غير لابث و لا التفات عن المشاهدة به عمل قلبى او قالبيّة و بخفاء معروف برمىكردد باعمال قلبيّا و قالبيّا تا آنكه مستقر كردد در مشاهده مع حضور و جمع مىكند ميان مشاهده و اعمال بلا ممانعت احدهما الآخر مرتبهء دويّم مشاهده معاينه و آن فوق مشاهدهء معرفتست زيرا كه آن مشاهده مستقر و دايم است و پاره مىكند حبل شواهد مواصله را و مىپوشد لباس صفات و نعوت قدسى را مع لباس عبوديّت