تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
محبوبست و زوال حجب خلقيّه اوست بورود حقيقت انوار و سلب مىشود از او لباس خلقيّه بالذّات و لذّت مىبرد بشهود جمال ذات و محفوظ مىماند از عيب تسلّى و قرار در طلب معشوق زيرا كه چنان كه ستر عيب ظاهر واجبست پس واجبست كه بپوشد آن حبّ شهود ذاتى عيب تسلّى و قرار بدون وصل را مرتبهء سيّم ملاحظه عين جمعست و آن اوّل شهود حقيقت احديتست بفناء محض پس مستغنى مىكردد از مجاهده و خلاص مىشود از تعب شوق و حقير و آسان مىآيد در نظر او آنچه قبل ازين بر او ثقيل و عظيم مىبود و خالص مىشود از رعونت معارضه با خلق زيرا كه او مشاهده نمىكند خلق را تا آنكه از صدور افعال مختلفه با ايشان معارضه نمايد و استراحت او از تعب باز رو مىكند در وقت بقا بسوى بدايت و اعمال ازو صادر مىكردد چنان كه در ابتداء حال بود با ذوق و لذّت چنان كه از جنيد رضى اللّه عنه پرسيدند از نهايت او فرمود كه النّهاية الرّجوع الى البداية امّا وقت قال اللّه تعالى
ثُمَّ جِئْتَ عَلى قَدَرٍ يا مُوسى
وجه استشهاد به آيهء شريفه بوقت بعلى قدر است وقت اسم ظرف قدرى از زمانست و در اصطلاح صوفيّه قدس اللّه اسرارهم آن را سه مرتبه است در مرتبهء يك قسم از احوال را وقت مىكويند اوّل وقت عبارتست از وجدان صادقى كه شبهه و شكى در آن احتمال نداشته باشد و حاصل مىكردد اين وجد به رؤيت ضياء فضل و عطاء اللّه تعالى از باب امتنان و موهبت محضه و جذب مىكند او را رجاء صادق بلا شوب اعراض و اعواض لقاء حقتعالى و حاصل مىشود از اين رجاء لقاء اللّه تعالى قوّت قاهر كاسرى كه بر هم مىشكند هر مانعى را و ملتهب مىكردد آتش شوق و محبّت صادقهء او بر طرف مىنمايد آنچه باعث هجر و حرمان اوست مرتبهء دويّم اسم حالتيست در طريق سالك كه متردّد است ميان تمكين و قرار و تلوين و حركت و به آنكه به ملاحظه علم و حكم آن مشغول از شهود حق و بورود حال زائل مىشود ازو ملاحظه علم و حكم آن امّا ميل و رجحان تمكين در او بيشتر است و رياضت و و مجاهده او در اين متردد ميان حكم و علم و حالست و الّا كه او را از اعمال و افعال تعبى نيست پس علم مىكشد او را به ملاحظه ببقاء و وجود حال مىكشد او را بفناء در بحر وجود حق مرتبهء سيّم وقت اسم است از براى حالت استغراق و تلاشى عبد در حق وجود او و متقدمين از مشايخ قدس اللّه ارواحهم وقت مىكفتند و مراد ايشان حق بوده يعنى وقت را اسمى از اسماء حق مىشمردند و چون متبادر از لفظ وقت قدر از زمانست در تحت دهر و دهر در تحت سرمد كه ابتدا تعينات اسمائيّه است و زمان چند مرتبه پست‌تر از مرتبه اسماء است پس متاخّرين وقت را در اين مرتبه حالت استغراق و تلاشى وجود شمردند زيرا كه استغراق و تلاشى فناء محض نيست و حق عبارتست از وجود محض بلا اعتبار اسم‌ورسم چنان كه در حديث است كه كان اللّه و لا شىء غيره امّا صفا قال اللّه تعالى
وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيارِ
و مصطفون اخيار انبياء و اوصياء و اولياءاند كه صافى از كدورات و ذمايم بشريتند و آن را سه مرتبه مىباشد اوّل صفاء علم شريعت و متابعت رسول ص و ائمّه اطهار ع و آن علم باوامر و نواهى است و عمل به مقتضاى آن و هر عمل به مقتضاى علم زياد مىكرداند نورى در قلب و يترتب نور على نور تا آنكه صفا به حدّى مىرسد كه غير حق ايشان را منظورى و غرضى باقى نمىماند حتى مقامات و احوال مرتبهء دويّم صفاء حالست و آن عيان و شهود كلّ آنچه در مرتبه علم به اخيار متحقّق كرديده و آن از تنوير قلب بانوار معارف و صفاء از حضرت اسماء الهيه است و اين ورود و شهود در اوايل وصول به حضرت حقّست و منبع آن انوار اسم الهادى و هادى فى الحقيقة حقّست باسمائه الى ذاته مرتبهء سيّم صفاء اتّصال است از مبادى فناء عبد فعله فى افعال اللّه و صفاته و ذاته فى صفاته و اين مرتبه را در اصطلاح ادراج خط عبوديت فى ربوبيت مىكويند پس ظهور حق باسم نور در ظاهر عبد بصفاء و سيماء اهل تقوى چنان كه فرموده است بارىتعالى
سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ
و باطن عبد به صفا وراثت از باطن رسول ص و ائمه عليهم السّلام است امّا سرور قال اللّه تعالى
قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا
و سرور اسم استبشار جامعى است كه شامل ظاهر و باطن عبد است بدون شايبه حزنى و آن بر سه مرتبه باشد اوّل سرور ذوقى است كه حاصل مىشود ازو تحقيق تصديق مطابق حق بودن آنچه در آنست و زائل مىكرداند خوف انقطاع طريق را بدون وصول بمطلوب و زائل مىكرداند حزن