هيجان ظلمت جهل را و حزن اغشيه و پردهء وحشت از حجاب تفرق خاطر توجه و قصد الى اللّه را مرتبهء دويّم سرور شهود كشف حجاب علم است از معلوم و شهود عيانى است كه رفع مىكند آن حجاب را و ظاهر مىكردد معلوم و رفع مىنمايد مشقت و كلفت عبادت را زيرا كه طاعت در آن مرتبه شاق نيست بلكه مطيع لذّت مىبرد از هر نوع عبادت لذّتى كه تعريف آن ممكن نيست و زائل مىكرداند حكم علم را به غلبه حكم حال و خالى نمىماند از سكرى و حكم مىنمايد بفناء رسوم و صفات و ذوات مرتبه سيّم سرور سماع اجابتست يعنى سرور قبول و انقياديست كه حاصل مىشود از اجابت دواعى فناء در مشهود و آن قبول و انقياد قلب و نفس و عقلست دواعى اجابت فنا را در مشهود و آن سرور بمحو آثار بقاياى صفات موجبة للوحشة و التفرّقست و صحيح نمىكردد فناء با مقام در صفات خصوص علم كه در مقام فناء در ذات كه مقام جمعست و آن روحست بفناء صفات خود و بقرب فنا ذات خود است امّا سر قال اللّه تعالى
أَعْلَمُ بِما فِي أَنْفُسِهِمْ
و سر معنى است پوشيده از ادراك مشاعر و مراد از سر قلب ترقى بمقام روحست و اصحاب سر عبارتست از اصفياء و اتقياء و متحملون معنى توحيد و معارف و آن سه مرتبه دارد اوّل طايفهاند كه عالى شده همّت ايشان و صافى كرديده نيت ايشان و صحيح باشد سلوك ايشان و توقف نكنند بر رسمى و منسوب نباشند بر اسمى و مشار اليه نباشند و ايشان ذخاير و امناء اللّهاند در علو همّت ملاحظه نكردن ما سوى اللّه و صفاء نيت و خالى از اغراض بودن و التفات به غير نكردن و اين توجه ببحر فناست و محبّ سلوك برفع الموانع و قطع العلائق و عدم توقف برسم يعنى بر يك صفت دانند ايشان را بلكه هريك بصفتى و منسوب به اسمى نيستند يعنى مشهور نباشند ميان مردم به آنكه توقف نكنند باتصاف به يك صفت بلكه متصف مىكردند بجميع اسماء الهى كه مشار اليه نباشند يعنى مردم را به ايشان كارى كمتر باشد مرتبهء دويّم طايفهاند كه حقتعالى پوشيده كردانيده ايشان را از ايشان يعنى ايشان را شعور به خود باقى نمانده و دايما در هيمان و حيرتند و ايشان مولّهون در مقام كروبيين از ملائكهاند كه كفتهاند كه ايشان نمىدانند كه حقتعالى خلق نموده آدم را زيرا كه ايشان مشغول به حقند و واله جمال مطلقند و از هستى خود خبر ندارند و از آنچه از ايشان صادر مىكردد از خوارق عادات و غيره نيز خبر ندارند و در عرف اين طايفه ايشان مسمّى به مجذوبيناند مرتبهء سيّم طايفهاند كه باعلى مرتبه مقامات و از اهل تمكيناند و نازل مىكردند از مرتبه خود به مرتبه و مقام عوام الناس به آنكه مقام ايشان خاص الخاص است و تكلّم مىنمايند به قدر فهم هريك از مردم و ايشان به ظاهر با خلقند و به باطن با حقند و اظهار نمىكنند از معارف آنچه بفهم عوام الناس نمىرسد و ايشان قابل اقتدا و شايسته ارشادند و خلفاء خليفةاللّهاند و خواجه عبد اللّه انصارى قدس سرّه اين مرتبه را در منازل السّائرين مرتبه دويّم شمرده و مرتبه دويّم را در آن كتاب مرتبه سيّم حساب كرده و چون موهم آن بود كه جهال از مقرين مرتبه مجذوب را فوق مرتبه شيخ و مرشد دانند و منكرين اين را سند قدح در طريقه نمايند باآنكه مرتبه ارشاد و هدايت اوّلا مرتبه نبوتست و ثانيا از براى وصى مطلق و خليفه او و بعد از آن از براى خلفاء خليفه او و آخر منجر مىكردد به آنكه مرتبه مجذوبين فوق مرتبه نبوتست كما اعتقد الجهال و مىتواند بود تقدم و تاخر اين دو مرتبه در آن كتاب بسهو كاتب واقع شده باشد و جناب شيخ عمدا نكرده باشد چنان كه بر اهل معرفت سقم اين كلام مخفى نيست و اللّه اعلم بحقيقة الحال امّا نفس قال اللّه تعالى
فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ
وجه استشهاد به افاقه بر نفس آنكه نفس علامت كون و حيات متنفس است و افاقه نيز علامت آنست كه مغمى عليه زنده بود و حيات داشته و آن بر سه مرتبه باشد اوّل تنفس است در حين استتار و احتجاب جمال مطلوب باختفاء حال و غلبه علم زيرا كه در اين وقت حزن و كرب سالك زياده مىكردد و مىداند كه به غير صبر و كظم غيظ چاره نيست پس تنفس
سبب تفريح او مىكردد و بعضى از مشايخ كثر هم اللّه تعالى اين استتار را ظلمت نام كردهاند و اين را نيز مقامى شمردهاند و اين صحيح نيست زيرا كه فراق و زوال حال مطلوب نيست و هر مقام مطلوبست و ديكر آنكه استتار حال وحشت و بعد است و مقام حال انس و قربست مرتبهء دويّم تنفّس سالكست در حين تجلّى بروح معاينه