تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
سه مرتبه مىباشد اوّل برقى كه ظاهر مىكردد بر سالك از ظهور بعض ما وعد اللّه لاوليائه از قرب و كرامت پس غبطه مىنمايد در نزد او ظهور كرامات و قليل و بىمقدار مىشود بر او كلفت ارتياض و آسان مىكردد بر او احتمال اجتهاد و ارتياض و شيرين و كوارا مىشود بر اوامر قضا و قدر و لذّت مىبرد از مناجات و عبادات مرتبهء دويّم برقى است كه ظاهر مىشود از عالم جلال و قبض و وعيد و كوتاه مىكردد در نظر او بسيار از بقاء در دنيا پس خيال مىكند به آنكه كوئيا عمر او آخر شده و قيامت قايم كرديده و عذاب و قهر الهى حاضر شده پس خوف و خشيت او زياده مىكردد و بىرغبت مىشود از دنيا و ما فيها و اعراض مىنمايد از خلق بالكلّيّه و اقبال به حق مىكند به تمام همّت و التفات نمىكند به هر چيز كه موهم غفلت از اقبال به حق بوده باشد مرتبهء سيّم برقى است كه لامع مىكردد از عين لطف و ظاهر مىشود بر او عدم ذاتى ممكن و افتقار و احتياج آن در وجود و ما يتبعه بالحق و مىشناساند حقتعالى خود را بعبد پس حاصل مىكردد از آن برق و سحاب رحمت باران سرور و فرح به ملاحظه انوار الطاف الهى در حق خود و اختصاص و اصطفاء او از ميان خلق با عدم استحقاق و استعداد و ظاهر مىشود در قلب ينابيع حكمت و جارى مىكردد از او انواع كرامات و اظهار نمىنمايد آن را احتياطا لحفظ آداب عبوديّت و هركاه چيزى اظهار كند به حكم
وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ
خواهد بود و ان نيز از آداب عبوديّت است امّا ذوق قال اللّه تعالى
وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ
تا آنجا كه فرموده هذا ذكر يعنى ذكر انبياء و اوصياء و بركزيدكان حق كه اهل ذوقند ذكر است زيرا كه ذكر و ياد حقتعالى باعث نزول رحمتست و نيز واقع شده كه عند ذكر المؤمنين تنزل الرّحمة پس چونكه ثمره مرتبه بر ذكر بارىتعالى مترتب مىكردد بذكر انبياء اينست كه فرموده كه ذكر ايشان بكن كه ذكر است و ياد اهل ذوق موجب زيادتى ذوقست و ذوق ابقاء زمانست از وجد و اجلى ظهور است از برق و آن بر سه مرتبه است اوّل ذوقى است كه ناشى از تصديق جازم يقينى كه مىرسد به حدى كه كان موعود متحقّق و قاهر و حاضر است هركاه خواهد تا آنكه ادراك مىكند طعم لقا و قرب كه موعود است و لذّت مىبرد از آن و تعقل نمىكند آن را زيرا كه ممتنع است كه كريم صادق قادر خلف وعده كند و قطع نمىنمايد لذّت موعود را لذّت عاجل دنيا بلكه آن قاطع لذات دنيويست مرتبهء دويّم ذوق مريد است كه ناشى مىشود از اراده طعم انس باعتبار صدق اراده از آن و دور نمىكرداند آن را مانعى از طريق مراد و ضعيف نمىكند قصد او را حاجزى و مكدّر نمىنمايد جمعيّت و حضور او را با مراد كه حقتعالى است كدورتى مرتبهء سيّم ذوق سالك كه ناشى است از انقطاع او از ما سوى اللّه بالكلّيّه پس مىيابد بذوق اتّصال را بلا فتور و قصور و التفات نمىكند بما سوى الحق و هركاه قوى شد انقطاع او و رسيد باعلى مرتبه انقطاع مىيابد ذوق وصول و طعم معاينه و لذّت شهود حقيقة حق را بفناء او در عين احديّت ذات و لذّت شهود بقا را در احديّت جمع امّا ولايات آن نيز بر ده قسم است اوّل لحظه دويّم وقت سيّم صفا چهارم سرور پنجم سرّ ششم نفس هفتم غربت هشتم غرق نهم غيبت دهم تمكن امّا لحظه قال اللّه تعالى
انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي
وجه استشهاد به آيه كريمه به لحاظ كلمه انظر و جبل كنايت از انيّت موسى است و وجود اضافى او ممكن نيست استقرار كونى از اكوان در نزد تجلى قديم بر حادث پس باقى نمىماند چيزى از ممكن كه بيند او را و آن بر سه مرتبه مىباشد اوّل ملاحظه عبد است فضل و عطاء زايد را بر استحقاق به حكم عنايت سابقه ازليّه و آن اعطاء وجود اوست بدون استحقاق و اين ملاحظه قطع مىكند طريق سؤال عبد را از حق زيرا كه او هركاه ملاحظه نمود كه وجود او محض عنايت بوده پس وجود عين او هر چيز كه اقتضاء او بوده باشد واقع مىشود بلا زياده و نقصان و حقتعالى اطّلاع داده بمقتضيات عينى او او را و چون مامور بر سؤالست همان مقتضيات را به زبان حال و قال مىنمايد حق را امتثالا و اين ملاحظه برمىانكيزاند او را به اداى جميع انواع شكر مرتبهء دويّم ملاحظه نور كشف است كه ابتداى تجليّات الهى است تجلّى صفاتى مشاهده در جمالى اسمائى كه موجب زيادتى حبّ