تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
امّا محبت قال اللّه تعالى
مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
و محبت اوّل واديست و عقبه‌ايست كه منحدر مىشود بر منازل محو و آن آخر منازل پيش‌روان و سابقان عوام است و اوّل منزل ضعفاء خواص است و مادون محبّت منازل اهل اغراض و اجزاء از مردمانست و آن بر سه مرتبه است اوّل محبتى است كه قطع مىكند وساوس را و رفع مىكند موانع را و لذّت مىبرد از خدمت محبوب و بيرون مىبرد صاحب خود را از سلطنت شيطان و داخل مىكرداند او را در تحت عباد مخلصون و قصدى نمىنمايد از هر چيز كه غير خدمت محبوبست و منحصر مىكرداند وقت خود را در آن و نمىيابد اثر و الم مصائب را هرچند بسيار باشد مصائب او زيرا كه نمىداند كلّ ما ورد عليه را الّا بقضاء المحبوب پس دوست مىدارد آنچه بر او وارد مىكردد زيرا كه از محبوبست و حصول آن به ملاحظه نعم و احسانست و حصول ملاحظه نعم از اتباع سنّة است مرتبهء دويّم محبّتى است كه حاصل مىشود از اختيار نمودن حق بر غير او و حريص مىكردد زبان بذكر او و متعلق مىكردد بمشاهده او زيرا كه قلب متعلّق نيست مكر بشهود محبوب و علامات محبّت شيئى كثرت ذكر آنست و محبّت مخفى نمىتواند بود و ظهور از لوازم و ضروريّات آنست و منشاء مطالعه حسن صفات و انوار تجليّات صفات بر صفحات موجوداتست پس نظر كه مىكند بر هر موجود مشاهده مىكند از او تجليّات حق را مرتبهء سيّم محبّتى است كه رفع مىكند تفرقه صفات را و نظر مىنمايد به حضرت جمع ذات زيرا كه كشف سبحات جلال از نور جمال باقى نمىكذارد عينى و اثرى را پس قلع مىكردد عبارت بالضّرورت زيرا كه عبارت از ادراك عقل و لبس عقل است و دقيق مىكردد اشاره و اين مرتبه از محبّت مقصود است در طريق تصوّف و آن دو مرتبه سابق وصف آن به زبان مىتوان نمود و ممكن است تعبير به آن و طلب مىكنند صاحبان آن دو مرتبه منافع و لذّت را امّا غيرت قال اللّه تعالى حكايت از سليمان
رُدُّوها عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ
وجه استدلال به آيه كريمه بر غيرت آنكه چون مشغول شد سليمان از نظر و اشتغال بامر چند و فوت شد ازو صلاة عصر پس خوش نيامد او را از فوت صلاة و اشتغال بخيل پس ناخوش بودن آنچه مانع از خدمت يا مشاهده محبوب كردد غيرتست و آن سه مرتبه دارد اوّل غيرت عابد است بر عملى كه ازو فوت شود پس متالّم مىكردد از فوت آن و استدراك مىنمايد تلافى آن را مثل اوقات صلاة و حج و غير آن و غيرت مىنمايد بر آنكه من بعد ضايع نكرداند او را و بتاخير نيندازد آن را و بجا مىآورد كلّ ما الزمه اللّه عليه نفسيّا و ماليّا و احتراز مىكند از تضييع و فوت آنها مرتبهء دويّم غيرت مريد است بر ضياع و قوت وقت مريد صاحب عمل و حالست پس عابد آنچه از اعمال از او فوت شد هرچند ناخوش دارد آن را امّا از براى تدارك آن‌وقت دارد بخلاف وقت مريد كه آن عبارت از مراقبه و مشاهده است و آن در جميع اوقات ميسّر نيست بلكه در وقتىكه خواهد قضاء ما فات از وقت را نمايد آن‌وقت كه در آن قضاء ما فات مىكند آن‌وقت نيز فوت مىشود پس غيرت مريد بر وقت اسد تاسّف و تالّم است زيرا كه ما لا تدارك له است و آنچه از عابد فوت شده ما تدارك له است مرتبهء سيّم غيرت عارفست بر جفاى عين جليّه بظهور حق به فنا و حجاب بصفات و آثار در وقت احتجاب او در بعضى اوقات تلوين او و ناخوش مىدارد حالت محجوبين خود را به ملاحظه و التفات به غير هر چندان غير اشرف اشياء موجوده باشد پس غيرت مىبرد بر حال مشاهدهء وقت التفات و مشاهدهء غير را و لو كان لحظة امّا شوق قال اللّه تعالى
مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ
وجه استشهاد آنكه شوق حركت روحست در طلب لقاء و رجاء بشىء مقتضى حركت نحو آنست و لقاء كنايه از فناست و از اينست كه فرموده
فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ
زيرا كه او لازم لكلّ شىء است يعنى موقوف مداريد تحصيل فنا را تا وقت فناء ضرورى كلّ شىء بلكه بيشتر حركت نمائيد و به تحصيل آن را در دنيا بموت اختيارى به حكم موتوا قبل ان تموتوا و من مات فقد قامت قيامته يعنى حصول فناء نمايد و آن بر سه مرتبه است اوّل شوق عابد است به جنّت و آن طلب ايمنى است از عذاب نار و طلب فرح است اكر محزون باشد از فوت ثواب و طلب ظفر بر نعيم است اكر عمل براى آن كرده و نزديك نيست كه عابد خلاص شود از اين امراض و اغراض مكرآنكه بارىتعالى او را خلاص كرداند از اين علل مرتبهء دويّم شوق مريد است