تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
سكينه خشوعست در نزد قيام طاعت و رعايت احكام آن از روى تعظيم امر و ملاحظه علم بحضور او در مقام احسان كه كمال ايمانست رغبة و رهبة پس خشوع در قلب در حين طاعت حاصل مىكردد از مشاهده جلال و خشوع در جوارح بمشاهده عظمت مرتبهء دويّم سكينه است در نزد معامله و محاسبه نفس و ملاحظه خلق بايصال نفع به ايشان و احتمال اذى از ايشان و كردانيدن نفس از ديدن عيوب ايشان و مشغول بودن به معالجه عيوب خود و مراقب باشد حقتعالى را به اداى حقوق عبوديّت و حفظ حدود با اخلاص نيت و كل آنچه كفته شد صاف مىكرداند قلب را از آلايش و مهيّا مىكرداند از براى ورود نور ولايت مرتبهء سيّم سكينه است كه ثابت مىدارد نفس را بر رضا بما قسّم اللّه تعالى لعباده و منع مىكند صاحب خود را از شطح يعنى از كلامى كه موهم خروج از حد عبوديت باشد و نكاه مىدارد صاحب خود را در حدّ مرتبه علم و كثرت و عمل به مقتضاى علم و نازل نمىكردد اين سكينه مكر بر قلب نبى ص يا وصى يا ولى ممتحن كه او راست قابليّت ارشاد و اقتدار امّا طمانينه قال اللّه تعالى
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ
الى آخر آيه فرق ميان سكينه و طمانينه آنست كه سكينه صولتى است كه مختفى مىكرداند هيبت را كاه‌كاهى و طمانينه سكونيست كه در آن مىباشد راحت انس و فرقى ديكر آنكه سكينه جائز الزّوالست و طمانينه نعمت لايزالست و اين فرق سكينه و طمانينه در مرتبه اوّلست و طمانينه سه مرتبه دارد اوّل طمانينه قلب است بذكر اللّه تعالى چنان كه فرموده
أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
به‌آنكه فراموش نمىكند حق را و غافل نمىشود از او لحظه پس هركاه غالب باشد بر او خوف وعيد نازل مىكرداند حقتعالى بر قلب او سكينه پس رفع مىكردد غلبه خوف او و مطمئن و راضى مىشود و اكر مكدّر شود از قلّت رزق و ضعيف كردد صبر او بر گرسنگى و غير آن كشاده مىكردد بر او ابواب غيب و مشاهده مىكند سرّ قدر را و مطمئن و راضى مىشود بما حكم عليه باقتضاء غيبت و اكر مكدّر شود از كثرت مصائب ظاهر مىكردد بر او آنچه عوض مصائب براى او مقرّر كرديده پس مطمئن مىكردد مرتبهء دويّم طمانينه روحست در قصد خود بكشف معنى و قبل از مكاشفه مضطربست در كار خود و مىترسد از عاقبت امر خود و هركاه قلب به حد مكاشفه رسيد مطمئن مىكردد روح در قصد خود به آنكه معلوم مىشود بر او مكاشفه كه طريق سلوك از صراط مستقيم است و مطمئن مىكردد از تفرقه مشاهده كثرت به مشاهدهء وحدت و جمع مرتبه سيّم طمانينه حاصل بعد از شهود حضرت جمع است در مقام بقا زيرا كه اوايل شهود حضرت جمع خالى از صولت و هيبت نيست و از اينست كه از ابتداء حال آن خالى از سكر نيست صاحب آن مرتبه امّا بعد از آنكه به مرتبه بقاء بعد فنا كه معبر به صحو بعد المحو است رسيد طمانينه حاصل مىكردد و منع مىكند ظهور آنچه در زمان سكر ازو صادر مىكرديد قولا و فعلا امّا همّت قال اللّه تعالى
ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى
وجه استشهاد به آيه كريمه بر همّت به آنكه كردانيده همّ خود را كلّيّه بسوى حقتعالى كه هيچ ميلى و التفاتى به غير نكرده و بعد از وصول به‌غايت ازو طغيانى صادر نشد به آنكه سكر بر او غالب كردد و دعوى ربوبيت نمايد و آنسه مرتبه دارد اوّل صون و حفظ قلب است از آنكه التفات نمايد بعالم حس كه اخس عوالم است بلكه بنعيم جنّت و بلكه به‌آنچه غريق است از كمالات و مقامات و متحمّل مىكردد امورى را كه حاصل مىشود و نعيم باقى و آن حقّست و محفوظ مىدارد قلب را از عروض فتور و كسالت از اجتهاد در خدمت و اخلاص نيّت مرتبهء دويّم همّتى است كه حاصل مىكردد از براى صاحب آنكه استنكاف مىنمايد از آنكه منظور دارد علل و اسباب را به آنكه نفس و فوائد عايده بر آن را مثل جنّت و مراتب آن و كمالات نفس و منازل آن و اعتدال و اعتماد بر اعمال خود و استحقاق يا نسبت دهد تاثير در عمل خود با اجتهاد در آن و صاحب اين مرتبه مجدّ و سريع السّير است بدون اعتماد بجد خود و نظر بر ثمره آن مرتبهء سيّم همّتى است كه صعود مىنمايد از احوال و ارادت و قطع مىكند تعلّق از آنها را و هرچه رو دهد التفات نمىكند مثل شوق و برق مكاشفات و خوارق عادات و مقامات از تفويض و توكّل و رضا و غير آن زيرا كه التفات به اينها از پستى همّت و ذلّت حجاب نفوس است و التفات نمىكند بتجليّات صفاتى و اسمائى و قصد و نظر نمىنمايد مكر به عين ذات احديّت و خلاص از ربقه انيت و لا يبقى بعد الخلق الّا الحقّ و ترقى مىكند به قسم احوال كه مواهب محضه است امّا احوال ايضا بر ده قسم مىباشد اوّل محبّت دويّم غيرت سيّم شوق چهارم قلق پنجم عطش ششم وجد هفتم دهشت هشتم هيمان نهم برق دهم ذوق