تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
كسى است كه نبوده باشد ميان او و غيب الحق حجاب يعنى باقى نمانده رسم خلقيّت و اثر انيت زيرا كه حجاب ميان خلق و حق همان خلق است فاذا رفع الخلق لا يبقى حجاب و لا محجوب و يبقى وجه ربّك ذو الجلال و الإكرام فافهم اذا كنت ذا فهم امّا حكمت قال اللّه تعالى
يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً
و حكمت اسم است از براى وضع شىء در موضع آن و آنسه مرتبه دارد اوّل اعطاء هر چيزى را حق آن و آن عمل نمودنست به مقتضاى قرارداد حق در ظاهر احكام شرع و توقّع داشتن از هريك به مقدار استعداد ايشان علما و عملا و حكما يا آنكه به حكم وارثيّت از انبياء علم بحقايق اشيا از عالم اقدس فايض كردد و به مقتضاى آن احكام باطن اشيا را بوجه حكمت جارى كرداند و تعمّدى ننمايد از اعطاء حكم الاشياء اوّلا ظاهرا و باطنا تا آنكه حكيم باشد و خلاصى يابد از ظلم و جور كه ضدّ و نقيض حكمتست مرتبهء دويّم آنكه مشاهده نمايد حكمت و مراد بارىتعالى را در وعيد و تهديد او بر ارتكاب مناهى بر آنكه در هريك آنچه فرموده واقع و حقّست و ملاحظه كند برّ و نيكوكارى و لطف حق را بر بندكان كه امر نموده بر آنچه صلاح ايشان بر وقوع آنست و وعده ثواب و عوض نموده و منع و نهى فرموده از آنچه ضرر و فساد ايشان در آن بوده و وعيد و عقاب بر آن قرار داده مرتبهء سيّم از حكمت آنست كه برساند استدلال عقل را باستدراك انوار قدسيّه و ارشاد خود را در حق مسترشدين هريك را در مرتبه به قدر استعداد و استحقاق ايشان برفق و ملايمت بلا عنف و تعدّى الى عين الجمع و اشارات را به‌غايت كه فنا و بقاست بوجهى نمايد كه مفيد باشد طالبان را و بسبب آن در غلط نمانند امّا بصيرت بصيرت قوتيست كه حاصل مىشود در روح و نفس وقتىكه منور كردد بنور و خلاص مىكردد از تحيّر و عارض نمىشود او را شكوك و شبهات و آن سه مرتبه دارد اوّل آنكه اعتقاد نمايد كه آنچه صاحب شريعت خبر داده مطابق واقع و نفس الامر است و صادر شده از ذات محقه صادقه كه خبر نمىدهد مكر آن چيز را كه بعيان ديده و تكلّم نمىكند مكر به حق و عاقبت متابعت او خير و نجاتست و عذر و مكر و سوء عاقبت در متابعت او عايد نمىكردد بلكه سوء عاقبت به مخالفت اوست پس حقّ ما ورد فى الشّرع آنست كه قبول نمايد آن را بصدق و يقين و بيرون آيد از عهده به برائت يقينى و غضب نمايد و تبرى كند بر مخالف آن از روى غيرت زيرا كه از علامت محبّت محبّ است غضب و تبرى از كسى كه تعظيم محبوب او ننمايد مرتبهء دويّم آنكه مشاهده كند و بيقين داند كه هدايت مهدى و ضلالت ضال نيست مكر بعدل واقع از حق باقتضاء اعيان ايشان به قضا و قدر و اطّلاع بر اين موقوفست بر كشف و اطّلاع بر سرّ قدر و احوال اعيان و به آنكه ايجاد كلّ موجودات بر آن وجه است كه اقتضاء عين اوست و زياده و نقصان و شدت و ضعف در هر چيز بر هريك از ايشان جارى نمىكردد مكر آنكه صلاح و خير لايق به حال ايشانست عدلا من اللّه بقضاء و نيست ظلم و جور در قضاء او و بداند كه هركس را بارىتعالى توفيق طاعت و بندكى عنايت فرمود آن توفيق جذب و حبل اللّه است بسوى وصال و رجوع او به حق‌تعالى مرتبهء سيّم بصيرت عينى است كه مىجوشد و بيرون مىآيد از آن ماء معرفت موهبت نه بطريق كسب و افاضه مىشود علوم و معارف بر صاحب آنكه حاصل نمىشود انها به دلايل و براهين و افاضه مىشود بر قلب او نور از انوار الهى و حاصل مىشود از براى او استعداد فراست كما جاء فى الخبر اتّقوا من فراسة المؤمن فانّه ينظر بنور اللّه امّا فراست قال اللّه تعالى
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ
و توسّم بمعنى تفرّس است و آن ابصار و ظهور اشياء غايبه است به غير استدلال و اختيار بلكه القا مىشود بر او احكام امور غيبيّه باعتبار صفاء نفس حاصله از رياضت و اجتهاد و آن سه مرتبه دارد اوّل آنچه ظاهر مىكردد از السن و افواه يا بمشاهده در مقام يا يقظه جماعتى را كه اهليّت ظهور آنها از ايشان نيست از احكام و احوال غيبيّه مطابقا للواقع و صدور آن از ايشان محض قدرت حقّ است كه جارى مىكرداند در ايشان بلا استعداد و استحقاق از براى از براى ظهور و قدرت و حكمت حق به آنكه يفعل ما يشاء فى من يشاء اوست و قدرت او موقوف بر استعداد نيست و كاه باشد كه اخبار و احوال غيبيه از اشجار و احجار ظاهر كردد از براى تنبه غافلان و اين قسم از باب كرامت نيست مرتبهء دويّم حصول آن از شجر ايمان و ايقان و طاعات و رياضاتست و طلوع آن از حال صحيح و نور كشف است كه ظاهر مىكرداند حقتعالى حقايق اشياء را معنويا و صوريّا