تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
او را از آنچه ملوم كردد و اكر ترك اولى ازو صادر شود توبه از آن مىنمايد كه ثمره توبه او اكثر خير است از صادر نشدن آن ترك اولى چنان كه از آدم ع و غيره از انبياء ع و مىسوزاند بنار ندامت صفات ذميمه كامنه در نفس او را مرتبه سيّم اجتباء و بركزيدن حقست عبد را و خالص كردانيدن او را براى خود ابتدا بدون سابقه حقى بلكه بمحض تفضّل چنان كه بموسى ع نموده كه بطلب نار رفته و او را نبوّت كرامت فرموده و در موسى ع حكم از ظاهر غالب بود و از آن بود كه مبتلا كرديدند قوم او به مصايب و محتاج شدند بقتل يكديكر و مخصوص كردانيد عيسى ع را به غلبه حكم الباطن و رفع نمود از ايشان جهاد را و مشغول بودند در طاعت و رهبانيّه و مخصوص كردانيد حضرت رسول ص ع را به جامعيّت بين الجلال و الجمال و به او كرامت فرمود قرآن را كه جامع كلم است و تمام كردانيد بسبب او مكارم اخلاق و رحمة للعالمين را امّا قسم اوديه آن نيز بر ده قسم مىباشد اوّل احسان دويّم علم سيّم حكمت چهارم بصيرت پنجم فراست ششم تعظيم هفتم الهام هشتم سكينه نهم طمانينه دهم همّت بدانكه وجه تسميه اين قسم به اوديه آنست كه عظيم و دشوار مىباشد اجتهاد و سلوك در آن و عقل را در آن مدخلى و شيطان را در آن تصرفيست و كاه مىشود كه در اين قسم مهالك و معاطب و آفات روى مىدهد سالك را چنان كه مسافر را در بيابان و اكر تأييد الهى و برهان قدسى و نور و هدايت شرعى نباشد بسيارى از اهل سلوك را در آن كمراه مىكرداند و لكنّ اللّه يهدى بنوره من يشاء الى صراط مستقيم
وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ
امّا احسان قال اللّه تعالى
هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ
و كفته شد قبل از اينكه احسان آنست كه عبد عبادت كند حق را به وجهى كه كويا او را مشاهده مىكند و اكر عبد او را نمىبيند او عبد را مىبيند و آن را سه مرتبه است اوّل احسان در نيّت است زيرا كه جزاى عمل مترتّب بر نيّت است پس بايد كه نيّت خود را در اعمال مطابق و موافق آنچه از صاحب شريعت مقرّر شده بكرداند و خالص نمايد آن را از جميع اغراض و اعواض در حالت شهود معبود و درست كردد قصد او به طرف معبود و ميل نكند بما سواى او و غافل نشود از او يك طرفة العين مرتبهء دويّم احسان در احوال كه ثمرهء اعمالست نه احوال كه محض موهبتست پس رعايت كند در ملاحظه احوال به‌آنكه او را از فضل بارىتعالى داند و نسبت ندهد آن را بثمره اعمال و اجتهاد خود و اين احوال خواه ظهور انوار و هواتف و الهامات و اشخاص مثاليّه را صور روحانيّه باشد و خواه ورود معانى و حقايق در قلب و علامت صحّت آن اينست كه اكر بعد از ورود و فراغ از آن نفس مايل و راغب به طاعت و به طرف حق مىكردد و سكون و آرام و طمانينه در قلب حاصل مىشود آن احوال حقّست و اكر ميل به كسالت و نوم و محسوسات و رعونت و نشطت در قلب بهم مىرسد آن احوال باطل و از شيطانست پس استمداد و رفع آن را از شيخ خود و از اخوان طلب كند و پوشيده دارد احوال را و اظهار آن نكند مكر نزد شيخ خود و اخوان معتمد و متديّن فارغ از رشك و حسد مرتبه سيّم احسان بوقت به آنكه غافل از مشاهده نكردد ابدا و دائما به‌آنكه همّت او متعلّق نكردد به حدّى زيرا كه تجليّات غير متناهى است و محتجب نكردد از مشاهده خود و اشخاص جمالى و لا يطثها غيرا و يرتفع الكلّية الى الحقّ و يقطع النّظر من مشاهدة الغير لعدم وجود الغير فى مشاهدة الغير و امّا علم قال اللّه تعالى
وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً
علم آنست كه حاصل كردد بدليل عقليّا و نقليا و رفع شود بسبب آن جهل و آن بر سه مرتبه است اوّل علم جلى ظاهر كه مستفاد مىشود بعيان مثل مبصرات و جميع مشاهدات و وجدانيات حاصله بحواس باطن مثل علم بسيرى و گرسنگى يا به استفاضت صحيحه يعنى به شهرت و تواتر كه مفيد يقين باشد يا به تجربه قديما و حديثا مثل اسهال از سقمونيا و ساير از خواص اشياء مجرّبه مرتبهء دويّم علم خفى و پوشيده از غير عالم و آن حاصل مىشود از اعمال و افعال خير و طاعات در قلوب صافيه از هوا و نفوس زكيّه از ذمايم اخلاق كما قال رسول اللّه ص من عمل بما يعلم علّمه اللّه ما لا يعلم و در اين مرتبه است كه ظاهر مىشود حق كه غايب و محتجب بود بحجاب عيوب نفس و غايب مىكردد خلق كه ظاهر بود و ديده مىشد به عين بسبب احوليت كه در آن بود پس بعد از ازالهء آن عيب و مرض از عين بصيرت لا يرى الواحد الّا الواحد مرتبه سيّم علم لدنّى يعنى علم فايض از حق بلا وجه عقلى و لا نقلى و ظاهر مىكردد حقايق اشياء كما هى و نيست تعريفى از براى حقايق ايشان الا كما هى و حصول اين از براى