سلوك و قرب كذاشته و آن التذاذ ذكر و طاعتست بعد از آنكه نبوده و تغذى روح بذوق سماع بعد از آنكه نبوده و آن فهم اشارات و اعتبارات لطيفه از هر كلام و از هر محسوس باىّ حس كان و ادراك معانى لطيفه اوّلا بقلب و بعد از آن سرايت مىكند بنفس و كاه باشد كه سرايت نمايد به بدن در وى دهد او را اقشعرار و لذّت حسيّه فوق جميع لذّات و كاه باشد حركات اختياريّه و غير آن صادر كردد و بشنود از باطن و قواى خود ندا و خطابات و ميان روح و سر و ربّ خود عتابات لذيذ و پس تغذى روح به آن سرور و فرح حاصل مىكردد و غنى مىكرداند او را از اكل و شرب مرتبهء دويّم انس بنور كشف است و آن حاصل از انس اوّلست و داخل است در اين انس حوله هيمان و آن هيبت حاصله از استغناء محبوب بر قلب محبّ است لفقره و احتياجه اليه پس انس با هيبت محبوبيّت در آن لذتيست كه نرسيده است به آن هركه به اين مرتبه نرسيده پس بعضى از اهل اين مرتبه ضعيف مىكردد قوه عقلى ايشان و بىباك مىكرداند از تدبير بدن و اصلاح آن امّا مضبوطست امر طاعت ايشان فعلا و قولا و بعض ديكر سلب مىشود از ايشان صبر و طاقت و رفع مىشود از ايشان حكم علم و قلم تكليف و از ايشان ظاهر مىكردد آثار غريبه از مكاشفات و خوارق عادات و بعضى ديكر به تأييد بارىتعالى بيرون مىروند و ترقى مىكنند از اين مرتبه و به هوش مىآيند به زودى هرچند سكرى عارض شود و محفوظ مىدارد بارىتعالى عقل و علم ايشان را تا برسند بحدّ تمكين و از اينست كه در بعضى ادعيه ماثوره وارد شده
اللّهمّ انّى أسألك ان تجيب الى لقائك من غير ضرّ مضرّة و لا فتنة مضلّة
مرتبهء سيّم اضمحلال و ابطال رسم اوست در شهود حضرت احديّت باعتبار عبارات و بلا اشارت الى حد و بلا وقوف على كنهه زيرا كه عبارت حد عقل است و در حال معنى عقلى نيست كه تعبير از آن شود و امور ذوقيّه وجدانيه است و هركه ذوق آن نكرده نمىفهمد آن را و اشاره بمشار اليه است و آن محدود است و وقوف بركنه نيست زيرا كه مبتريّه او از صفات و نصب و اضافات باقى نيست به غير از او فليس العارف و المعروف الّا هو و آنچه بيان مىشود از براى فهم زياده نمىكرداند مكر ابهام را در عرفان او امّا ذكر قال اللّه تعالى
وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ
و ذكر تخلّص از غفلت و نسيانست و آنسه مرتبه دارد اوّل ذكر و ياد كردن بارىتعالى باسماء او و قرائت قرآن و ادعيه و كلّ ما ورد فى الشّرع از تسبيح و تهليل و تحميد و تمجيد و تكبير و غير ان با حضور قلب و وجدان مذكور و بهترين اذكار تهليلست چنان كه حضرت رسول ص ع فرموده كه افضل ذكر لا إله الّا اللّه است و در آن توحيد و تنزيه از شركت و فارق بين كفر و ايمانست و ارتكاب كلّ اوامر و اجتناب از جميع مناهى به قصد قربت و امتثال و حضور قلب ذكر است مرتبهء دويّم ذكر خفى است و آن عبارت از حضور قلب و مراقبه و ملاحظه و ارادت و غير آن از امور قلبيّه است و هرچند آنها ثمره ذكرند و اخلاص از فتور و بقاياى مشاهده مذكور و ذهول و غفلت از تفرقه كه موجب غفلت از حقست و دوام مناجات و تلقى سر من اللّه هرچند بحسب ظاهر با خلق با رعايت امور ظاهرى مشغول باشد امّا غافل از حق در سر نفس نبوده مرتبهء سيّم ذكر حقيقى است و آن اتّحاد ذكر و ذاكر و مذكور است و ذهول ذاكر از نفس خود زيرا كه ذاكر شهود نفس خود را ليس له حقيقة الّا رسم موهوم پس هركاه ذهول از رسم موهوم حاصل شد متّحد مىكردد ذكر و ذاكر و مذكور و اين است ذكر حقيقى چنان كه در قرآن مجيد فرموده
شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
امّا فقر قال اللّه تعالى
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ
و فقر عدم تملكست و آن بر سه مرتبه است اوّل فقر زهّاد است و آن طلب نكردنست و اكر حاصل شود بلا طلب ضبط ننمودن آنست و اسكات لسانست از ذكر ان لا مدحا و لا ذما زيرا كه مدح و ذم آن هر دو شغل بهآنست و مراد فراغ از آنست ظاهرا و باطنا پس مجرّد كرداند قلب را از تعلّق به آن و مشغول نكرداند لسان را ظاهرا باسم آن و طلب نكند و ترك نيز ننمايد زيرا كه موهم عجب و دعوى و ريا و غير آنست پس فلاح در عدم طلب و تركست چنان كه منقولست لا كدّ و لا ردّ پس نماند دنيا را در نزد او قدرى لا بالطّلب و لا بالتّرك مرتبهء دويّم رجوع بسابقه