تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
و ذكر و ياد قبل از وجود او علما و خارجا و آن عدم اوست پس ظاهر مىكردد بر او كه نفس و آنچه متعلّق به اوست از فضل و كمال و طاعات و عبادات و حالات و مقامات و آنچه منسوب مىدارد به خود محض فضل حقتعالى است پس مجرّد شود از جميع و تسليم نمايد آن را به مالك و رجوع نمايد به حق فقير لا نفس له و لا مال كما هو فى الأوّل مرتبه سيّم شهود اضطرار اوست در كون و تحقق وجود او به حق زيرا كه اولا حقيقة له است پيش از تحقق او در علم پس ايجاد او نه به اختيار اوست پس مضطر است در تحقق هرچند مختار است بعد از وجود در عمل زيرا كه بعد از وجود در عمل زيرا كه بعد از وجود او راست اقتضاء و اين تابع و فرع وجود اوست و آنچه بر او وارد كردد متفرّع بر عين لا حقيقة له اوست و متفرّع بر اصل لا حقيقة له لا حقيقة له است فى الحقيقة پس نيست از براى او فى الحقيقة لا اسم و لا رسم و لا اثر كما قال رسول اللّه ص الفقر سواد الوجه فى الدّارين و مراد از فقر ممكن و از سواد عدم وجود است پس ممكن در دارين عدم محض است و امور مجازيّه را اعتبارى نيست مكر اعتبارى پس حق ازلا و ابدا متفرد در تحقق است و ممكن نيز ازلا و ابدا متفرد بعدم است امّا غنا قال اللّه تعالى
وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى
و غنا وجود ملك است و ضدّ فقر و آن سه مرتبه دارد اوّل غنا قلب است باللّه تعالى از جميع اسباب زيرا كه تعلّق باسباب فقر است فى الحقيقة از آنكه ايشان را تاثيرى نيست فى الحقيقة پس تعلّق مما ليس له تاثير فقر است و از اينست كه كفته‌اند كه الغنى غنى القلب و كثرت مال و اسباب غنى نيست زيرا كه آن نيز متعلّق به كثرت و قلّت اسبابست پس با وجود مال و غنا فقير است و قلب غنىّ باللّه تعالى سالم است از مشاهده و تعلّق باسباب و تسليم مىنمايد حكم قضا و قدر را زيرا كه وقوع آن بر وفق صلاح و حكمتست و خلاص مىكردد از منازعه و مخاصمه با حق و خلق و ترك منازعه با حق باعتبار يقين او به آنكه آنچه اللّه تعالى مىكند محض صلاح و حكمتست و ترك مخاصمه با خلق زيرا كه آنچه صادر مىشود به حكم قضا و قدر است و آن صلاح است مرتبهء دويّم غناء نفس است و آن استقامت اوست بر امور ماموره مرغوبه شارع و سالم ماندن اوست از ارتكاب بنواهى و مكروهات شارع و خالص مىكردد از ملاحظه حظوظ خود از اشياء محسوسه و معقوله و اين باعتبار تاثر اوست بصفات قلب زيرا كه نفس در اين وقت مطمئنه است و رو مىكند به حق و قبول مىكند قول داعى او را با شوق و طوع زيرا كه مىخواهد تشبيه بقلب را پس جدا مىكردد از ما سوى الحق و عادت مىنمايد به مشاهدهء توحيد افعال مرتبهء سيّم غنى به حق است يعنى اتّصاف اوست بصفات اللّه تعالى و صار علمه كعلم الحقّ و كذلك باقى صفاته و عنى الحقّ عن العالمين پس غناء او غناء حق است و غناء حق بذات اوست نه باسماء و صفات پس او غنى مىشود بذات خود و آن عدم است پس غنى مىشود از وجود و رجوع مىكند بذات خود كه عدمست پس فقير و محتاج نيست بوجود عارضى و اين غايت غناست و فنا چنان كه كفته‌اند اذا تمّ الفقر فهو اللّه امّا مراد قال اللّه تعالى
وَ ما كُنْتَ تَرْجُوا أَنْ يُلْقى إِلَيْكَ الْكِتابُ إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ
و استشهاد به آيه كريمه بمراد آنكه حصول مقصود و مرادكاه مىباشد بدون قصد و اراده قاصد و مريد و محض فضل و امتنان از حقتعالى بعيد مىرسد و كاه به قصد و اراده و اكتساب و اسباب حاصل مىكردد و در عرف ارباب سلوك مراد كسى را مىكويند كه كشف و جذب او پيش از اجتهاد و سلوك حاصل كردد و مريد كسى را كويند كه اجتهاد او قبل از كشف و جذب او بعد از سلوك باشد و مراد واصلست بمحض اجتبا و مريد مهتديست باكتساب چنانچه بارىتعالى فرموده
يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ
و حضرت رسول ص ع مراد است زيرا كه عصمت و نبوّت باكتساب حاصل نمىكردد بلكه محض فضل و امتنانست و ازين است كه بارىتعالى فرموده كه نبودى اميد داشته باشى القاء كتاب را بر تو مكرآنكه نبوّت و كتاب براى تو محض رحمتست و آن سه مرتبه دارد اوّل آنكه حفظ مىكند و نكاه مىدارد بارىتعالى بنده را از ارتكاب قبايح هر چندان مطيع ميل داشته باشد بارتكاب فواحش و عبادت ازو صادر مىشود هرچند مطيع خواهش به آن نداشته باشد و ان فضليست خاص و از اينست كه كفته‌اند علامت توفيق عبد آنست كه فواحش و قبايح از او صادر نمىكردد هرچند سعى در حصول آن نمايد و اين آثار عنايت حق است درباره عبد مرتبهء دويّم آنكه وضع مىنمايد از بنده آنچه موجب تغيير و نقص است و عافيت مىدهد