مريد است و هركس كه به اين وصف نباشد اطلاق مريد بر او نتوان كرد مرتبهء دويّم قطع كند خود را از هر چيز و دايما مترصّد حال و ترويج انس باشد و بر آنچه موجب زيادتى صفاى حال و تقويت يقين است مشغول كردد تا آنكه وحشت از خلق و انس به حق رو نمايد و ساير باشد ميان حكم حال و حكم علم يعنى غالب نكرداند حكم ديكرى را بر ديكرى تا در زمره مقرّبين شمرده شود و اجتناب كند از طرف افراط و تفريط زيرا كه حالت متوسّطين در تردّد و تبدلست و اللّه تعالى يقبض و يبسط يعنى ظهور حكم علم كه قبض است و آن ظهور انيت است و حكم حال كه بسط است و آن ظهور وحدتست مرتبهء سيّم ذهول و غيبت است از نفس خود و غير خود از ما سوى اللّه و شهود الحق به غلبهء حال و سكر با صحّت استقامت از براى حفظ اوقات ما امر به فى الاوقات من الفرائض و النّوافل زيرا كه بايد محفوظ باشد از مخالفات و رعايت كند حقوق حق را و شيخ و رفيق و ساير خلق را تا آنكه مريد باادب بود مع الحق و الخلق و اين علامت صحت حالست امّا ادب قال اللّه تعالى
وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ
ادب حفظ حدود ممدوحه در شرعست مع الحق و الخلق من غير زيادة و نقصان و آن بر سه مرتبه است اوّل آنكه خوف بر او غالب نكردد كه بحدّ ياس از روح و رحمت حق برسد و رجا نيز بر او غالب نشود كه ايمن كردد از مكر اللّه يعنى از جزاى عمل و ضبط نمايد خود را از ظهور سرور كه جرات بهم نرساند از تجاوز در حدود و حسن ادب سلوك بر طريق عدل و استقامتست و احتراز و اجتناب از طرف افراط و تفريط است مرتبهء دويّم خروج از خوف و دخول در قبض و خروج از رجاء و دخول در بسط است زيرا كه خوف و رجاء از صفات نفس است و خوف از عقاب معصيت است و رجاء اميد ثواب بر طاعتست و قبض و بسط از صفات قلبست و قبض ناخوش بودن سالكست بر بقاء ملاحظه انيّت و بسط فرح و انبساط اوست از مشاهدهء حق و فناء او در بحر جمع مرتبهء سيّم معرفت ادب به آنكه بداند كه ادب دارند و مؤدّب حق است و نفى كند فعل و صفت را از خود بعد از آن خالص كردد از فناء ادب خود در ادب حق بعد از آن خالص كردد از علم بفناء ادب خود و مستغرق كردد در مشاهده تا آنكه خلاص شود از علم باستغراق پس باقى نماند از او عينى و اثرى امّا يقين قال اللّه تعالى
وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ
و يقين مركب و بردارنده و به منزل رساننده است مر سالك را در آن طريق كه كفتهاند كه آن غايت مقام عوامست و نيز كفتهاند كه اوّل خطوه خواص است و آن سه مرتبه دارد اوّل علم اليقين است و آن قبول نمودن اوامر و نواهى شرع و كلّ ما جاء به النّبي است از بيان امر آخرت و غير آن به اعتقاد راسخ و جازم غير زائل بتشكيك مشكك بلكه تصور امكان غير ما اعتقده ننمايد و اعتماد كند و قبول نمايد رؤيات صادقه و كشف صورى و توحيد افعالى را زيرا كه ايمان بوقوع آنها باعث آن مىشود كه براى آن نيز واقع شود و مقوى يقين او كردد مرتبهء دويّم عين اليقين است و آن شهود حقايق اشياست كما هى بكشف و حصول عود او به حالت فطرى و ادراك حقايق علم قدس و غنى شدن او در استدراكات از استدلال و بالعيان عن الخبر و ازاله و رفع نمودن شهود است حجاب علم را زيرا كه علم حضور صورت مطابقه معلوم غايت از حضور است و شهود حضور شيئى است معاينه مرتبهء سيّم حق اليقين است و آن طلوع صبح و شمس وحدت حقيقتست من غير و راء الحجاب و فانى شدن ظلمت ليل كثرت موهم مجاز است و خلاص شدن اوست از حمل صفت يقين زيرا كه صفات حمل موصوفست پس هركاه فانى شد علم او در علم حق و علم حق عين ذات اوست پس باقى مانده رسم عين بلا حمل پس فانى شدن اسم اوست در عين حق بالكلّيّه فلا يبقى له اسم چنان كه نبود از براى او الّا رسمى امّا انس قال اللّه تعالى
إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ
استشهاد
به آيهء كريمه بانس بهآنست كه قريب غير المنفك المحسن على النّفس دايما مكروه نمىدارد نفس او را بلكه مجبولست بر حبّ من احسن اليه پس هركاه اعتقاد نمود كه حقتعالى محسن عليه و قريب اوست انس و آرام بهم مىرساند با او و از غير او وحشت بهم مىرساند و ان بر سه مرتبه است اوّل انس به شواهدى كه مشاهده مىكند و مىداند كه قدم در وادى