تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
الى وطنه و اين اكتساب اوست بعد از آن از وطن او كه وسط سير نزولى است و ابتداء سير عروجى و اين مرتبه قلب در احاديث بروح قدسى معبر است چنان كه در حديث وارد است كه از براى انبياء پنج روح مىباشد يكى روح قدسى و آن چهار ديكر باسامى غير مطمئنّه الى آخر المراتب فرموده‌اند و در قران مجيد در موضعى مسمّى بقلب است كه
إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ
و ديكر موضع مسمّى و معبّر بربّ است و خطاب بنفس مطمئنه در تحت اوست كه مرتبهء دوّم عالم خلق است فرموده كه
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ
و ما فوق قلب كه عالم امر است در عرف اين طايفه مسمّى و معبّر بعوالم الهيّه است و آن نيز پنجست مرتبهء وحدت ذات كه مبدا اشياست و مسمّى باللّه است و رب‌ّالاربابست چنان كه در ادعيه ماثوره وارد است كه يا ربّ الأرباب و يا إله الآلهة و قصد عزم جزم و جمع نمودن هموم است بهمّ واحد براى حركت بسوى مقصود به غير ميل و التفات به طرف ديكر و آن نيز بر سه مرتبه است اوّل قصديست كه برمىانكيزاند و بر پاى مىدارد قاصد را بارتياض و جدوجهد در طلب حق و آن علم و معرفت يقينى است و كشفى كه حاصل شده از تعبد نه علم و معرفت عقلى و نقلى است بلكه اين علم و معرفت كشفى است كه در حديث وارد شده كه علم نوريست كه مىاندازد آن را بارىتعالى در قلب آن كسى كه مىخواهد از بندكانش و خالص مىكردد از شكوك و شبهات و دور و خالى مىكرداند قاصد را از جميع اغراض كه غير حقند و عبادت مىكند حق را از براى او لا لغيره حتى حصول كمالات و ورود حالات مرتبهء دويّم قصديست كه منقاد مىكرداند قاصد را بر عمل كردن به مقتضاى علم شرعى تا آنكه محلّى كرداند ظاهرش را باعمال و اقوال صالحه حسنه و باطنش را باخلاص و اوصاف حميده و اجابت مىنمايد داعى حق را در سرّ امر و علانيه آن و اين اوايل نعرّف الهى است در قلب و اوّل جواذبست او را بسوى فنا در بحر عين جمع مرتبهء سيّم قصديست قوى مؤيّد بنور حق به حدّى كه حاصل نمىشود سببى و مانعى مكرآنكه آن را پاره مىكند و وارد نمىكردد عارضى مكرآنكه دفع و رفع مىنمايد آن را از پيش راه خود و رو نمىدهد مشقّتى در طاعت و ترك هوا مكرآنكه آسان مىكرداند در نظر قاصد و متحمّل مىشود آن را تا آنكه قطع مىنمايد جميع وسايط و اسباب را و مىرسد بمسبب پس مضمحل و نابود مىكردد در بحر جمع و نمىماند از او اسمى و نه رسمى و نه اثرى امّا عزم قال اللّه تعالى
فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ
و عزم تحقيق قصد است و اوّل شروع در حركت و فعلست و آنسه مرتبه دارد اوّل ابا و امتناع نمودن حالست به حكم علم زيرا كه حال اقتضاى شهود و فنا مىكند و علم اقتضاى غيبت و عمل مىنمايد و حال اقتضا نمايد استدامه نور انس را و علم استدعا مىكند ترك هوا و خواهش و اماتهء آن را و حال اقتضا مىنمايد اطلاق و غير مقيد بودن و علم استدعا مىنمايد قيد و مقيّد بودن را مرتبهء دويّم عزم طلب مىكند استغراق و تواتر بروق و لمعات و لوائح انوار جمال مشهود را و استيلاء آن را بر شاهد چنان كه ذهول و غيبت بهم رسد او را از نفس خود و اتّصال بمشهود و ايمن كردد از طرد و ضلال بارتفاع حجب و اشراق سبحات وجه معشوق مرتبه سيّم عزم حصول معرفت عزم است بعد از تخلّص از عزم زيرا كه آن صفتى است از براى عازم و فعل صادر از عازم بسبب عزم است و اين لازم دارد كثرت را پس لازمست بر سالك كه نفى كثرت نمايد و هركاه از عزم كه سبب فعل است خالص كرديد باقى مىماند بلا صفت و بلا فعل و بعد از ان عزم بر تخلّص از علم بدون عزم تا آنكه برسد او را برق تجلّى ذاتى و بسوزاند خرمن هستى موهوم او را امّا اراده قال اللّه تعالى
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ
و مشاكله جبلت و فطرت عزيزى عبد است و منشاء اراده است و اراده از قوانين طريقتست زيرا كه آن از طوع و رغبت است و آن سه مرتبه دارد اوّل بر طرف كردن رسوم و عاداتست و تصحيح آن عمل به مقتضاى قانون شريعت و صحبت و مجالست با سالكين به قصد صحيح و مجرّد كرديدن از جميع موانع و شواغل از احبا و اقربا و غير ايشان از موانع مالا و جاها و منزلا و وطنا توسّل و تقرّب به آن كسانى كه باعث جمعيّت قلب و آسان شدن سلوك بطريق حقند و اين اوّل مرتبهء