تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
دين آنچه از او آيد اهمال ننمايد مرتبهء سيّم تواضع عبد است مع الحق به آنكه تنزّل نمايد از براى خود در خدمت او و توقف نمايد در هر امر و نهى بوجه مامور و دخل ندهد استحسانات عقل را در طريق تعبّد و بندكى و قطع كند از فوائد و ثمرات اعمال و اجتناب نمايد از هر چيز كه سبب منع از خدمت مىشود او را و تنزل كند از مشاهده نسبت اعمال به خود بعد از آن از ملاحظه ذاتى كه از براى خود مىدانست و بعد از آن از ملاحظه ملاحظه الى ان يغيب فى عين الجمع و حصل له الفناء و هو اصله امّا فتوّت قال اللّه تعالى
فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً
و فتوّت اسم است از براى قلب صافى از صفات نفس و آن زيادتى هدايت است چنان كه حضرت موسى ع سؤال كرد از فتوّت حقتعالى جواب فرمود كه فتوّت آنست كه رد كنى به من نفس و قلب خود را ظاهرا چنان كه كرفتى آن را از من ظاهرا و در اصطلاح صوفيّه فتوّت آنست كه نه‌بينى از براى خود فضل بر احدى و ندانى از براى خود حقى بر كسى و آن بر سه مرتبه است اوّل ترك خصومت يعنى منازعه و مجادله با مردمان در امور دنيوى به آنكه اكر او را بر كسى حقّى باشد مطالبه نكند ظاهرا و فراموش كند آن را باطنا و اكر ذلّت و لغزشى از كسى سرزند تغافل كند و اكر اذيّت از كسى به او رسد از خاطر محو نمايد تا آنكه با صفاء وقت با مردمان تواند صحبت داشت مرتبهء دويّم آنكه محبّت كند با كسى كه با او عداوت مىكند و احسان كند با كسى كه با او بدى مىكند و عذرخواهى نمايد پيش كسى كه او بدى با او نموده از روى شعف نه از وجه كظم غيظ و از روى رضا نه از روى صبر مرتبهء سيّم آنكه تمسّك باستدلال عقلى نجويد در سلوك زيرا كه استدلال رافع حجاب نمىشود و مشوب و مغشوش نكرداند از اجابت دعوت حق را به ثواب و عوض و توقّف كند در مقام مشاهده به رسوم و آثار بلكه قطع نمايد از ما سوى اللّه و خود نيز از ما سوى اللّه است پس قطع نظر از رؤيت خود و قطع از قطع‌نظر نمايد تا آنكه فناء او در عين جمع حاصل شود امّا انبساط قال اللّه تعالى حكاية عن كليمه
أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدِي مَنْ تَشاءُ
استدلال ازين آيه كريمه بر انبساط به آنكه استفهام انكاريست بر آنكه بارىتعالى هلاك نمايد دانايان را بر فعل سفها و جهّال و انبساط ترك احتشام است و آن سه مرتبه دارد اوّل انبساط مع الخلق به آنكه اعتزال ننمايد از ايشان براى غبطه نفس خود يا از خوف قلّت نصيب خود و جارى كرداند بر ايشان احسان خود را و سلوك نمايد با ايشان با وسعت خلق و منع نكند كسى را از تردّد در نزد خود به شرط آنكه قديم باشد در علم و دايم باشد مشاهده او حق را دايما مرتبهء دويّم انبساط مع الحق با خوف و رجاء در بدايت سلوك و حال و مقام امّا در مقام قلب و اواسط احوال با خشيت تعظيما و هيبة و امّا در مقام نهايت و تمكين مرتفع مىكردد احتشام و محتشم و نمىباشد مكر احتشام بارىتعالى مرتبهء سيّم پيچيدن بساط انبساطست و مندرج كردانيدن آن در بسط حق در اسم الباسط و فانى كردد در آن و اين مقام معبر برحسب الهمة معنى واسع الهمه است امّا قسم اصول ان نيز بر ده قسم است اوّل قصد دويّم عزم سيّم اراده چهارم ادب پنجم يقين ششم انس هفتم ذكر هشتم فقر نهم غنى دهم مراد امّا قصد قال اللّه تعالى
وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ
چونكه مقام اصلى انسان مرتبه قلبست و بيت و وطن اوست پس قصد عروج از موطن قلب بسوى حضرت إله خروج از بيت است و ازاين‌جهت استشهاد به آيه كريمه نموده و بدانكه نفس انسان از مبدا او كه وحدت ذاتست الى اوّل عالم الخلق كه مرتبهء قلب است آن را روح مىنامند و عالم آن را عالم امر مىكويند كه
قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
و از ابتداء عالم خلق او را قلب و بعد از آن نفس مطمئنّه و بعد از ان ملهمه و بعد از آن لوّامه و بعد از آن امّاره و آن آخر عالم خلق و اسفل سافلين است كه
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ
پس اوّل حركت قلب است از اسفل سافلين طبيعت