تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
بصبر است مرتبه سيّم ترك رؤيت ايثار است از خود و منسوب كردانيدن او را به حق زيرا كه نه او راست ملكى و مالى كه به كسى بذل كند بلكه مال و ملك از حق است و نه او راست حولى و قوتى كه ازو فعل صادر كردد بلكه او را ذاتى و حقيقتى نمىباشد و لا شىء محض است پس ايثار كند نسبت حول و قوّه و فعل و هستى را كه هستى حق اوست بلكه هستى اوست پس واكذارد حق را به صاحب آن و اختيار نمايد نيستى را كه اصل اوست پس حق منفرد است در تحقيق ازلا و ابدا و غير اوست فانى لا يزال امّا خلق قال اللّه تعالى
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
و اين خطاب به حضرت رسولست ص و مدح نموده بارىتعالى او را بدين وصف بقيد عظيم و اقتدا و تاسّى و تشبّه به حضرت بر هر فرد از امّت واجب خصوص بر اهل رياضت و سلوك و من يسمّى بالصّوفى زيرا كه علماء ايشان فرموده‌اند التصوّف هو الخلق و تعريف نموده‌اند خلق را ببذل المعروف و ترك الاذى و حصول آن موقوف بر سه امر است علم بمعروف و اذى و كرم و جود و صبر و آن بر سه مرتبه است اوّل حسن خلق عبد است با خلق به آنكه بداند كه خلايق هرچند ايشان را در اصل ذات و فطرت حدّيست واحد امّا باعتبار فعل و استعداد كه قوّهء قريب الفعل است بتفاوت واقع شده‌اند در جميع امور و ايشان در تحت قضا و قدر حقتعالى كه بر اقتضاء اعيان ثابته ايشان جاريست محبوس و موقوفند پس بايد كه با هريك از خلق بقانون و قرارداد خلق عمل و سلوك و معاشرت نمايد تا آنكه ايمن از جور و تعدّى او كردند تمام خلق حتّى الكلب كه اخسّ مخلوقاتست مأيوس از احسان او نيز نباشد و حسن خلق آن نيست كه در ميان جهّال معروفست كه منجر مىشود به ترك امر معروف و نهى از منكر حاشا و كلّا مصراع
زهى تصوّر باطل زهى خيال محال
مرتبهء دويّم حسن خلق عبد است مع الحق به آنكه بداند كه آنچه صادر مىكردد از او بتمامه واجبست كه عذرخواهى نمايد از آن زيرا كه هرچند عبد سعى و جهد كند بر بندكى صادر نمىشود از او مكر افعال ناقصه زيرا كه عبد ناقص است بذاته و ان ممكنست اوست و غير زايلست و از ناقص صادر نمىكردد مكر آنچه ناقص است و بداند كه آنچه از حقتعالى به او مىرسد بتمامه نعمت و فضل و كرامت و خير محض است و از خير صادر نمىشود مكر خير و بداند كه هركز از عهدهء شكر منعم بارىتعالى نمىتواند بيرون آمد زيرا كه شكر صادر از عبد نيز نعمتى است ديكر پس هميشه مقصّر است در بندكى مرتبهء سيّم آنكه مجرّد كرداند تخلق خود را بانتساب و اكتساب به خود و بداند كه آن موهبتى است از حقتعالى و بعد از آن مجرّد كرداند نفس را از ملاحظه عدم نسبت تخلق را به خود و از اين ترقّى نمايد و غايب شود از ملاحظه خود بتوجّه بسوى احديّت ذات من حيث الذّات و بسوى احديّت جمع من حيث الصّفات و بعد از آن مضمحل كردد در فردانيت و فانى شود در عين بالكليّة امّا تواضع قال اللّه تعالى
وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً
و هون رفق و ليّن و تذلّلست كه حاصل مىشود در نفس بوجه الرّجاء او الخوف و مراد در اين مواضع تواضع عبد است از براى حقتعالى در حكم و امر او لاستحقاقه و سلطانه و آن سه مرتبه دارد اوّل آنكه تعبّدا قبول نمايد احكام الهى را امرا و نهيا و ملاحظه كند منقول را با معقول يعنى طلب نكند بسبب و علّت غفلتى از براى احكام بلكه قبول آن محض امتثال باشد به آنكه امر واجب‌الاطاعتست و مشاهده نكند از براى خلاف آن طريقى و تصحيح نمىيابد اين مرتبه مكر به‌آنكه اعتقاد ثابت و راسخ داشته باشد به‌آنكه نجات نيست مگر بمتابعت و به آنكه عقول مشوب بوهم مقيّد در چاه طبيعت مىتوانند رسيد به حكمت و سرّ احكام شريعت مرتبهء دويّم آنكه تواضع و فروتنى نمايد از براى هريك از مؤمنان و مسلمانان و تكبّر و ترفّع ننمايد بر احدى از اهل دين خود زيرا كه همه عبد يك سيّد و مولا مىباشند و كاه باشد كه آنكه تكبّر بر او مىنمائى او را قدرى در نزد سيّد و مولا باشد كه ترا نباشد و اين تواضع در حق اهل ايمان بحسب ظاهر و باطن است امّا در حق موجودات در باطن با ايشان در تواضع باشد زيرا كه مخلوقات سيّد و مولااند و اكر ايشان را نمىخواست و صلاح و حكمت در خلق ايشان نبود خلق نمىنمود ايشان را و هر فرد را بموجب حكم شرع در مادّهء آن عمل بايد نمود من حيث الامر و در اعانت و نصرت اهل