اشياست به او پس مىخواند او را به محبّت و آن فوق ود است و مربوط مىكردد بروح انس و مكروه مىكردد در نزد او معاشرت خلق زيرا كه لذّت انس به حق لازم دارد وحشت از خلق را و دوست مىكردد در نزد او خلوت با حقتعالى كه محبوب اوست مرتبهء سيّم حيائيست كه متولّد مىكردد از شهود حق و داخل است در آن حيا هيبتى كه مقاومت نمىتواند نمود با او كثرت و تفرقه تا آنكه مىرساند او را به عين جمع و فناء محض پس نمىماند از او رسمى و اثرى امّا صدق قال اللّه تعالى
فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ
و آن بر سه مرتبه است اوّل صدق قصد و نيّت است و به آن صحيح مىكردد داخل شدن در طريق رياضت و سلوك و تلافى و تدارك مىنمايد هر امرى را كه از او فوت شده و معمور مىكرداند هر خرابى كه در نفس بهم رسيده و علامت صدق نيّت آنست كه رفع مىشود ازو داعيه نقض عهد و صبر مىنمايد بر صحبت غير اهل طريقت خود و ملازم مىكردد اهل صدق را طوعا و رغبة و امتثالا لامر اللّه تعالى
كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ
مرتبهء دويّم آنكه دوست نمىدارد حيات و زندكى را مكر براى طاعت و در نفس خود مشاهده نمىنمايد مكر تقصير در طاعت و التفات نمىنمايد بسوى مباحات و مرخّصات در شرع زيرا كه ملاحظه عظمت حق مىنمايد و حقير مىكردد ما سوى اللّه در جنب عظمت حق و مىداند كه كسى قيام به حق عبوديّت حق نمىتواند نمود مكر بحول و قوّت حق پس در هر نفس مقصّر است بذاته مرتبه سيّم آنكه عمل عبد در ابتداء سلوك و حالت او در وسط و دقت او در مقام قرب و نهايت موافق رضاى بارىتعالى بوده باشد پس در اين وقت متصف مىكردد به راضيه و مرضيه من حيث العمل و الاحوال الصّادقة و قصورا مستقيمة امّا اكر در ابتداء سلوك اعمالش غير موافق رضاء بارىتعالى باشد احسن عمل او ذنب است زيرا كه صدور اعمال ازو با اغراض فاسده است و اصدق احوال و عدو كذبست زيرا كه واردات و احوال او نفسانى و شيطانيست و اقصى قصور اوست قعودا زيرا كه مرتبه قرب و نهايت قصور او از خيال محض است و قعود او بهتر است از قصور جلالى زيرا كه در هر مرتبه اعلى جلال فرعونيت و دعوى ربوبيّت است و هركاه در مراتب موافق رضاء حق بوده باشد صدور اعمال او بنوع مرضى است و ان مرضى حقّست و اموال او و واردات او ملكى و رحيمى است و قرب و نهايت او فناست و لا شىء محض پس قصور او از حقّست و اللّه تعالى مستقيم القصد است زيرا كه او منزّه است از افراط و تفريط كه هر دو نقص است و او عدل محض است و قصور عادل مستقيم است امّا ايثار قال اللّه تعالى
وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ
و آن نيز سه مرتبه دارد اوّل آنكه اختيار كند خلق را بر نفس خويش و از اموال و منافعات كه جائز باشد شرعا بذل آن نمايد با آنكه آن ايثار مانع نشود او را از سير و سلوك مثل آنكه آنچه سدّ رمق آن مىنمايد از قوت كه اكر آن را بذل كند كرسنكى او را از كار بازدارد يا آنكه قوّت صبر و توكّل اكر قدرى داشته باشد امّا بالاخره محتاج بكسب خواهد بود و از اوراد و طاعات بازمىماند يا رخت خود را كه حفظ مىكند بدن او را از كرما و سرما و يا آنكه قدرى از حلال دارد و اكر آن را بدهد تحصيل حلال بر او مشكل باشد و ضابطه آنكه هركاه از ايثار جمعيّت خاطر او مبدّل بتفرقه و تشويش نمىكردد و شرعا خير باشد بذل آن بايد كه اختيار نمايد خلق را بر نفس خود و تصحيح آن بر سه شرطست اوّل قصد تعظيم حقوق مسلمانان و ناخوش داشتن از صفت بخل و رغبت در مكارم اخلاق و تحصيل صفت سخا و كرم مرتبهء دويّم ايثار رضا و هواى نفس خود است بر رضاى بارىتعالى هرچند عظيم باشد در آن رنج و مشقّت و مديد باشد مدّت آن و ضعيف كردد به آن جسم و بدن و ميسّر نمىشود اين مرتبه مكر بضعيف كردانيدن قواى جسمانى حاصله از خداى حرام يا شبهه يا مباح زيرا كه ضعف بسبب رياضت زياده مىكرداند روحانيت
نفس را و رو مىكند به حضرت حق و مايل و راغب مىشود برجوع باصل و مىداند كه رجوع بدون ايثار رضاء خود بر رضاء اللّه او را روى بازكشت نيست پس اختيار مىكند رضاء بارىتعالى را بر رضاى خود و نيكو دانستن قواعد اسلام را زيرا كه اين از قواعد اسلام است و كمال قوّت صبر داشته باشد زيرا كه تحمّل مشقّت موقوف