و عامل و الامر بالعمل بل يشاهد بانّ العمل و العامل و المعمول شىء واحد بالحقيقة و الكثرة امر اعتبارىّ فخلص من رقّ الكون باسره امّا تهذيب قال اللّه تعالى
فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
وجه استدلال به آيهء كريمهء در تهذيب به آنكه حضرت ابراهيم ع خالص كردانيد عقيدهء خود را از نسبت ربوبيّت دادن بهر چيز كه آن را افول و فنا باشد از انقص الى الاعلى و در آخر وجّهت وجهى كفته پس تخليص عقيده نموده از دنس شرك و ظلم و طريق تخليص نفس از دنس تعلّقات كونيّه آنست كه بتدريج من الادنى الى الاعلى قطع تعلّق نمايد از جميع ما سوى اللّه حتّى نفس خود و تعلّق به خود اعلى مرتبه اوناس است و آن بر سه مرتبه است اوّل تهذيب خدمت يعنى طاعت به آنكه صدور طاعت از سالك با علم به مشروعيّت آن فعل كه آن را طاعت مىداند واقع شود يعنى عمل موافق قانون شرع باشد تا آنكه كثرت عمل موجب زيادتى ضلالت و بعد او از مبدا نكردد چنان كه در حديثست العلم بلا عمل ضلال و صدور آن عادت نباشد و غايتى از براى عمل خود يعنى محدود نكرداند آن را به مدّتى بلكه اعتقاد چنان كند كه اكر ابدالآباد بوده باشد روز بروز در ترقّى باشد تا آنكه مغبون نباشد چنان كه منقولست كه هركس دو روز او مساوى باشد آنكس مغبونست مرتبهء دويّم تهذيب قصد است و ان پاك كردانيدن دلست از دنس و اكراه و اغراض و حفظ نمودنست از ضعف و فترت و نصرت و تقويت دادنست در وقت منازعات هوا و اغراض را خواه صورى دنيوى و خواه اغراض معنوى اخروى باشد تا آنكه صاف كردد قصد از جميع اغراض ظاهرى و باطنى پس داخل كردد در سلك اهل اللّه و اين مرتبه را در منازل السّائرين متنا و شرحا مرتبهء سيّم شمرده و آن غلطيست از كاتب و الّا بعيد است كه مقرّب البارى خواجه عبد اللّه انصارى چنين نويسد مرتبهء سيّم تهذيب حالست به آنكه حكم علم غالب نكردد بر حكم حال در سرّ نفس او بلكه در سرّ نفس حكم حال غالب باشد و در بدن حكم حال غالب باشد و در بدن حكم علم سرّا و علانيه زيرا كه حكم حال مشاهدهء توحيد است و حكم علم مقتضى مشاهدهء كثرتست و توقّف بر غلبه حكم حال نيز ننمايد زيرا كه هنوز بقيه انيت باقى است امّا استقامت قال اللّه تعالى
فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ
و استقامت تسويهء در قصد است يعنى ميل ننمودن باحد طرفين صراط مستقيم كه آن طرفين بلسان شرع معبر به يمين و شمال است و بعرف مشايخ صوفيّه و حكماء بافراط و تفريط تعريف مىكنند و استقامت طريق مقرّبين است و اصحاب يمين هرچند ممدوحند در شرع امّا نظر به مقرّبين مذموم و مقصراند و آن بر سه مرتبه است اوّل استقامت عدل يعنى ميانهروى در سلوك و اجتهاد به آنكه بيرون نرود از قرارداد شارع در سعى و جد و حفظ نمايد كه در سلوك و ارتياض بافراط و تفريط نرسد يعنى يك قدر از مدّت رياضات شاقّه غير واقعه در شرع بكشد كه نفس به آن كلال و ملال از عبادات به هم رساند و در ورطهء تفريط و افراط و تقصير افتد و در سير و سلوك از اخلاص بيرون نرود يعنى عمل را معلّل باغراض نكرداند و اعمال او همكى بر طبق سنّة قرارداد شارع باشد تا از بدعت و اختراع محفوظ ماند مرتبهء دويّم استقامت احوالست يعنى مشاهده حقيقت را ثمره كسب خود نداند زيرا كه ان موهبت است نه ثمره عمل پس اكر آن را ثمره عمل داند بيرون رفته است از حدّ استقامت و ترك نمايد آنكه او را حاليست زيرا كه در اين وقت اثبات نموده از براى خود ذات مع الصّفة و حالآنكه او را نه ذاتيست و نه صفتى مرتبهء سيّم مستقيم و غير متردّد و متلوّن بودن به ترك رؤيت استقامت و غايب كرديدن از مستقيم بودن ترك رؤيت استقامت و اين اقصى مراتب استقامتست امّا توكّل قال اللّه تعالى و على اللّه توكّلوا ان كنتم مؤمنين و توكّل واكذاشتن كار خود است به ديكرى باعتبار ثقه و اعتماد بر او و آن بر سه مرتبه است اوّل توكّل با طلب و سعى به آنكه طلب و سعى نيز شغلى و عملى است كه مأمور است به آن و نفع و شريك بودن با مردمان در اعمال ايشان و انبياء و اوصياء
و اولياء در طلب و سعى بودهاند و منافى حال و كمال نيست مرتبهء دويّم توكل با اسقاط طلب و پوشيدن چشم از اسباب به قصد تصحيح توكّل و شكستن نفس از رؤيت كسب خود و به قصد تفرّغ